تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١

ضمير خودآگاه و ناخودآگاه

اين تحقيقات بالأخره دانشمندان را تا آنجا رساند كه كشف كردند كه اصلا انسان داراى دو ضمير است : ضمير ظاهر و ضمير باطن ، يا ضمير خودآگاه و ضمير ناخودآگاه . اينجا بود كه راه مسألهء تعبير رؤيا هم به شكل علمى كشف شد . همين‌كه شعور باطن كشف شد ، گفتند كه راه تعبير رؤيا هم كشف شد ، چون شعور باطن يك جريانها و فعاليتهايى دارد ، از جمله فعاليتهايش اين است كه هم در بيدارى ، هم در خواب قدرت دارد كه به شكل ديگرى ظاهر شود و تجلّى كند . هر چه كه انسان - به قول اين اشخاص - در عالم رؤيا مىبيند ، تجلّيات همان تمايلاتى است كه مكتوم و مخفى و رانده شده در شعور باطن است ، همانهاست كه مىآيند به شكل ديگرى ظاهر مىشوند . پس خواب منطقى دارد و منطقش را كسى مىداند كه شعور باطن اين آدم را كشف كند و رابطهء احساسات مخفى در شعور باطنش را با اين تجلّياتى كه در خواب پيدا مىشود به دست آورد . بر اساس اين نظريه خواب هيچ جنبهء الهامى ندارد . اما عده‌اى پيدا شدند گفتند كه اين حرف راجع به قسمت عمده‌اى از خوابها درست است ، اما در ميان خوابها و رؤياها خوابها و رؤياهايى هست كه اصلا با اين حرفها قابل توجيه نيست . خوابهايى هست كه بيشتر قابل توجيه است . مثلا خيلى واضح است ، يك آدمى كه خيلى گرسنه است ، وقتى كه بخوابد غذا خواب مىبيند ، همان كه مىگويند « شتر در خواب بيند پنبه دانه » . يك آدم تشنه اگر خيلى تشنه باشد ، در عالم خواب هميشه آب صاف و زلال مىبيند . يك مرد جوانى كه محروم از زن است ، در عالم رؤيا هميشه زن و هماغوش شدن با زن را خواب مىبيند . هر كسى از نظر بدنى دچار هر احتياجى هست ، مسلّم آن احتياج ، همان مطلوب و آرزوى او را به خواب مىآورد . اين يك قسمت كه مربوط به بدن است . راجع به اين قسمت الآن قصه‌اى يادم آمد : در اين كتابهاى خودمان نوشته‌اند كه يك كسى آمد پيش « مجلسى » اول يعنى پدر اين مجلسى [ علّامه محمد باقر مجلسى ] و گفت : ديشب يك خواب وحشتناكى ديدم . گفت : چه ديدى ؟ گفت : خواب ديدم يك شير سفيدى كه يك مار سياهى هم به گردن او آويخته بود ، به من حمله كرد . تعبيرش چيست ؟ گفت : اول بگو ديشب چه خوردى ؟ گفت : ديشب كشك خوردم . گفت : بالاى