تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
قرآن [ اصل هدايت را ] به نباتات و حيوانات و انسان اختصاص نداده است ،
« أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »
هر چيزى را آن جورى كه بايد ساختمانش را ايجاد كند ايجاد كرده و آن را هم هدايت كرده است . قرآن عموميت قائل است . حالا ببينيم از نظر آن مقدارى كه علوم بشر در جمادات كشف كرده ، چه كشف كرده ؟ آيا ضد اين را كشف كرده يا نه ؟ يا خودش را كشف كرده ؟ يا هنوز از اين نظر لا اقل بگوييم براى ما مجهول است ؟ در جمادات كسى نمىتواند لا اقل آن طرف را اثبات كند ، مثلا بگويد اين نظمى كه در منظومهء ما وجود دارد ، اينكه خورشيد مثلا دور خودش بگردد ، زمين دور خودش بگردد ، بعد دور خورشيد بگردد ، بعد هم اين سياره‌هاى ديگر هر كدام در يك مدارى به دور خورشيد بگردند ، خورشيد خودش با منظومهء خودش اگر يك حركت ديگرى ( دورى يا مستقيم ) داشته باشد ، اين ديگر لازمهء ساختن اين ماشين است ، ديگر خورشيد همين قدر كه خورشيد شد نمىتواند غير از اين باشد ، محال است غير از اين باشد . عرض مىكنيم چنين چيزى نيست ، چنين چيزى لا اقل ثابت نشده است . ببينيد ، يك خواصى براى اجسام و اجرام هست كه اينها را مىتوان خواص ضرورى و لا ينفك دانست كه محال است غير از اين باشد و آن همان خواص مقدارى و رياضى اشياء است ، مثلا اگر يك جرمى ، يك جسمى داراى فلان حجم است ، لازمه‌اش اين است كه اگر اين جسم را نصف كنيم ، حجم نصف هم نصف حجم كل باشد ، يا خواصى كه در رياضيات ذكر مىكنند كه مثلا يك مكعب داراى چه خواصى از نظر رياضى مىتواند باشد . بله ، اين خواص لازمه آن و غير قابل تفكيك است ، همان طورى كه يك مربع مثلا اگر اضلاعش فلان مقدار بود ، مجموع سطحش حتما اين مقدار غير قابل تخلف است ، در اجسام و اجرام اين جور چيزها هست ، ولى ما در حركات اشياء يك نظم بالخصوصى يعنى يك جريانى را مىبينيم ، علم قانونى را كشف كرده ، اسم اين قانون را گذاشته « قانون جاذبه » ، تا مىگويند قانون جاذبهء نيوتن ، خيلى افراد خيال مىكنند يعنى رمز مادى حركات اشياء ، اصلا قانون جاذبهء نيوتن در بيان بعضى افراد يعنى رمز مادى حركات موجودات ، در صورتى كه ارزش قانون نيوتن فقط اين مقدار است كه خود آن مرد گفته است و آن اين است كه او همين قدر كشف كرده كه يك نوع كشش و جذب و انجذاب ميان اجرام عالم وجود دارد ، فرمولش را هم به دست داده ، اما آيا اين را تعريف كرده يا توانسته اين را تعريف كند كه چيست ؟ مىبينيد تعريفى كه مىكند مىگويد جاذبه يعنى كشش ، كه