عقل ، استدلال و اقامهء برهان شده است ، از اينرو جهانبينى اسلامى در عين حال يك جهانبينى عقلانى و فلسفى است .
از مزاياى جهانبينى مذهبى - علاوه بر دو مزيّت جهانبينى فلسفى : ثبات و جاودانگى ، و ديگر عموم و شمول - كه جهانبينى علمى و جهانبينى فلسفى محض فاقد آن است ، قد است بخشيدن به اصول جهانبينى است .
و با توجّه به اينكه يك ايدئولوژى ، ايمان مىطلبد و جذب شدن ايمان به يك مكتب ، علاوه بر اعتقاد به جاودانگى و تغييرناپذيرى اصول - كه مخصوصا جهانبينى علمى فاقد آن است - مستلزم حرمتى است در حدّ قداست ، روشن مىشود كه يك جهانبينى آنگاه تكيهگاه يك ايدئولوژى و پايهء ايمان قرار مىگيرد كه رنگ و صبغهء مذهبى داشته باشد .
از مجموع بيانات گذشته نتيجه مىشود كه يك جهانبينى آنگاه مىتواند تكيهگاه يك ايدئولوژى قرار گيرد كه استحكام و وسعت تفكّر فلسفى و قدس و حرمت اصول مذهبى را داشته باشد .
معيار خوبى جهانبينى
جهانبينى خوب و عالى آن است كه :
اوّلا قابل اثبات و استدلال باشد ، به عبارت ديگر ، از ناحيهء عقل و منطق حمايت شود .
ثانيا به حيات و زندگى معنى بدهد ، انديشهء لغو و بيهوده بودن زندگى را و اينكه همهء راهها به پوچى و هيچى منتهى مىشود ، از ذهنها خارج سازد .
ثالثا آرمانساز و شوقانگيز و آرزوخيز باشد .
رابعا قدرت تقدّس بخشيدن به هدفهاى انسانى و اجتماعى داشته باشد .
خامسا تعهّدآور و مسئوليّت ساز باشد .
منطقى بودن يك جهانبينى زمينهء پذيرش عقلى آن را فراهم مىسازد و آن را در انديشهها قابل قبول مىكند ، ابهامها و تاريكيهايى را كه در عمل مانع بزرگى است بر طرف مىسازد .
آرمانساز بودن جهانبينى يك مكتب ، جاذبه و قدرت كشش به آن مىدهد و به