به گونهاى ديگر در جهت عكس آنچه انگلس اظهار داشته است توضيح مىدهند .
آنها مىگويند اين تأكيد مفرط نه در مقابل حريفان منكر بوده بلكه در مقابل رقيبان طرفدار اين نظريّه و به خاطر در آوردن سلاح از چنگ آن رقيبان بوده است .
در كتاب تجديد نظر طلبى از ماركس تا مائو در بيان علّت نگارش كتاب انتقاد بر علم اقتصاد كه در اين كتاب بيش از هر نوشتهء ديگر تكيهء يك طرفه بر روى عوامل اقتصادى شده است - و ما عبارت معروف مقدّمه اين كتاب را قبلا نقل كرديم - چنين مىگويد :
« علّت ديگر نگارش انتقاد بر علم اقتصاد انتشار كتابى از پرودون به عنوان راهنماى سفته باز در بورس و كتاب ديگرى از داريمون پير و پرودون بود . . . ماركس هنگامى كه مىبيند رقيبان او ، يعنى هواداران پرودون از يك سو و طرفداران لاسال از سوى ديگر ، بر روى عوامل اقتصادى امّا به شيوهاى اصلاح طلبانه ( نه انقلابى ) تكيه مىكنند ، مىكوشد اين سلاح را از چنگ آنان بيرون آورد و آن را به شيوهاى انقلابى به كار بندد و لازمهء اين امر « خشكشدگى » و عوامپسند ساختن عقايد اوست . » ( 1 )
مائو تجديد نظر در مفهوم ماترياليسم تاريخى و زيربنا بودن اقتصاد را بنا به ضرورت اوضاع چين و براى توجيه نقشى كه عملا انقلاب چين و رهبرى خودش ايفا كرده است به جايى رسانده كه ديگر بايد گفت از ماترياليسم تاريخى و مفهوم زيربنا بودن اقتصاد و نتيجتا از سوسياليسم به اصطلاح علمى كه بر ماترياليسم تاريخى مبتنى است ، چيزى جز لفظ و بازى با كلمات نمانده است .
مائو در رسالهء تضاد تحت عنوان « تضادّ عمده و جهت عمدهء تضاد » مىگويد :
« . . . جهت عمده و جهت غير عمدهء يك تضاد به يكديگر تبديل مىشوند و خصلت اشياء و پديدهها نيز طبق آن تغيير مىيابد . در بخشى از يك پروسه ( جريان ) و يا در مرحلهء معيّنى از تكامل يك تضاد ،
A
جهت عمده و
B
جهت غير عمدهء آن تضاد را تشكيل مىدهد . در مرحلهء ديگر و يا در بخش ديگر از پروسه ، جاى اين دو جهت با يكديگر - بنا بر شدّت افزايش يا كاهش نيروى هر جهت تضاد در مبارزه عليه جهت ديگر ، طىّ جريان تكامل شىء و يا پديده - عوض مىشود . » ( 2 )
هامش
( 1 ) . تجديد نظر طلبى . . . ص 218 و 219 .
( 2 ) . چهار رسالهء فلسفى ، ص 54 و 55 .