امتياز اساسى جهانى كه مذهب به طور كلّى - بخصوص اسلام - ارائه مىدهد با جهانى كه علوم و فلسفههاى محض بشرى ارائه مىدهند اين است كه به قول « ويليام جيمز » در ساختمان جهان مذهب عناصرى وجود دارد علاوه بر عناصر مادّى ، و قوانينى وجود دارد علاوه بر قوانين شناختهشدهء بشرى .
قرآن نمىخواهد توجّه به طبيعت و محسوسات را جانشين توجّه به ماوراى طبيعت و امور نامحسوس نمايد . اهميّت قرآن در اين است كه در عين توجّه دادن به طبيعت - و به تعبير خود قرآن « شهادت » - ايمان به « غيب » را سرلوحهء دعوتش قرار مىدهد : «
الم ، ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ ، الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ . . .
» ( 1 ) .
چگونه ممكن است قرآن در پى منصرف ساختن مردم از توجّه به آن امور باشد در حالى كه خودش از همان مقولهء « عجايب و غرايب » يعنى معجزه است ، بعلاوه بيش از صد آيه در همان مقوله آورده است ؟
من معنى اين جمله را نمىفهمم كه : « كتاب تنها معجزهاى است كه اعتقاد به آن تنها به معتقدان به امور غيبى منحصر نيست » .
چه اعتقادى ؟ اعتقاد به اينكه كتابى است و مطالب عالى دارد ، و يا اعتقاد به اينكه معجزه است ؟ اعتقاد به معجزه بودن چيزى به معنى آيت و بيّنهء الهى بودن ، مساوى است با اعتقاد به غيب . چطور ممكن است يك نفر در آن واحد ، هم اعتقاد به غيب داشته باشد و هم نداشته باشد ؟
گفته شد : « معجزهء محمّد از مقولهء امور غير بشرى نيست ، اگر چه يك عمل غير بشرى است » .
معنى اين جمله نيز براى من مبهم است و دو گونه ممكن است تفسير شود : يكى اينكه معجزهء محمّد ( قرآن ) به حكم اينكه وحى است نه سخن خود آن حضرت ، پس يك عمل غير بشرى است ، امّا در عين اينكه سخن بشر نيست و سخن خداست ، از مقولهء امور بشرى است و كارى است عادى در رديف كارهاى بشرى .
بعيد به نظر مىرسد كه مقصود اين باشد ، زيرا در اين صورت قرآن امتيازى از ساير كتب آسمانى ندارد . همهء آن كتابها به حكم اينكه از مبدأ وحى صادر شدهاند عمل غير بشرى هستند ، ولى به حكم اينكه جنبهء خارق العاده ندارند از مقولهء امور
هامش
( 1 ) - بقره / 1 - 3 .