همانا بعضى از ما انسانها بعضى ديگر را خداى خويش و مطاع و حاكم بر خويش قرار ندهيم .
بنابراين ، توحيد عملى يا توحيد در عبادت يعنى تنها خدا را مطاع و قبلهء روح و جهت حركت و ايدهآل قرار دادن ، و طرد هر مطاع و جهت و قبله و ايدهآل ديگر ، يعنى براى خدا خم شدن و راست شدن ، براى خدا قيام كردن ، براى خدا خدمت كردن ، براى خدا زيستن ، براى خدا مردن ، آنچنان كه ابراهيم گفت :
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ . . .
( 1 )
إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ
( 2 ) .
روى دل و چهرهء قلب خود را حقگرايانه به سوى حقيقتى كردم كه ابداع كنندهء همهء جهان علوى و سفلى است ، هرگز جزء مشركان نيستم . . . همانا نمازم ، عبادتم ، زيستنم و مردنم براى خداوند ، پروردگار جهانهاست . او را شريكى نيست . به اين فرمان داده شدهام و من اولين تسليمشدگان به حق هستم .
اين توحيد ابراهيمى ، توحيد عملى اوست . كلمهء طيّبهء « لا إله الّا اللّه » بيش از هر چيزى ناظر بر توحيد عملى است ، يعنى جز خدا شايستهء پرستش نيست .
انسان و رسيدن به يگانگى
مسألهء به يگانگى رسيدن واقعيّت وجودى انسان در يك نظام روانى و در يك جهت انسانى و تكاملى و همچنين رسيدن جامعهء انسان به يگانگى و يكپارچگى در يك نظام اجتماعى هماهنگ تكاملى ، و متقابلا مسألهء تجزيهء شخصيّت فردى انسان به قطبهاى مختلف و قطعهقطعه شدن واقعيّت وجودى او به بخشهاى ناهماهنگ و تجزيهء جامعهء انسان به « من » ها و به گروهها و طبقات متضاد و متناقض و ناهماهنگ ، مسائلى هستند
هامش
( 1 ) . انعام / 79 .
( 2 ) . انعام / 162 و 163 .