بايد توجه داشت كه « آزمايش » خدا براى نمايان ساختن استعدادها و قابليّتها است . نمايان ساختن يك استعداد همان رشد دادن و تكامل دادن آن است . اين آزمايش براى پرده برداشتن از رازهاى موجود نيست ؛ بلكه براى فعليّت دادن به استعدادهاى نهفته چون راز است . در اينجا پرده برداشتن ، به ايجاد كردن است .
آزمايش الهى ، صفات انسانى را از نهانگاه قوّه و استعداد به صفحهء فعليّت و كمال بيرون مىآورد . آزمايش خدا تعيين وزن نيست ، افزايش دادن وزن است .
با اين توضيح روشن مىگردد كه آيهء ياد شده مبيّن همين حقيقت است كه دنيا ، پرورشگاه استعدادها و دار التربيهء انسانهاست .
ريشهء اعتراض
با تفسيرى كه از ماهيّت مرگ نموديم ، بىپايه بودن اعتراضها برملا مىگردد . در حقيقت ، اين اعتراضها از نشناختن انسان و جهان ، به عبارت ديگر ، از يك جهانبينى ابتر و ناقص پيدا مىشود .
الحق اگر مرگ پايان زندگى باشد ، ديگر ميل و آرزوى جاويدان ماندن فوق العاده رنجآور است و چهرهء مرگ در آينهء انديشهء روشن و درونگر انسان بينهايت وحشتزاست .
اينكه برخى از افراد بشر حيات و زندگى را لغو مىپندارند بدين جهت است كه آرزوى جاويد ماندن دارند و اين آرزو را غير قابل تحقق مىپندارند . اگر آرزو و ميل به جاويد ماندن نبود ، حيات و زندگى را لغو و بيهوده نمىدانستند هر چند منتهى به نيستى مطلق گردد ؛ حد اكثر اين است كه آن را يك خوشبختى موقّت و يك دولت مستعجل مىشناختند ؛ هرگز فكر نمىكردند كه نيستى از چنين هستى بهتر است ، زيرا فرض اين است كه عيب اين هستى كوتاهى آن است ، عيبش اين است كه به دنبال خود نيستى دارد ؛ پس همهء عيبها از ناحيهء نيستى و كوتاهى پديد مىآيد و چگونه ممكن است كه اگر بجاى آن مقدار محدود هستى نيز نيستى مىبود بهتر بود ؟ !
آرى ، اكنون در خود آرزوى جاويد ماندن را مىيابيم و اين آرزو فرع بر تصور جاويد ماندن است ؛ يعنى تصورى از جاودانگى و زيباييش و جاذبهاش داريم و اين جاذبه در ما آرزويى بزرگ بوجود آورده است كه براى هميشه بمانيم و براى هميشه از موهبت حيات ، بهرهمند گرديم .
اگر يك سلسله افكار ماترياليستى به مغز ما هجوم آورد كه اين انديشهها و