آن يكى در پيش شير دادگر * ذمّ دنيا كرد بسيارى مگر
حيدرش گفتا كه دنيا نيست بد * بد تويى ، زيرا كه دورى از خرد
هست دنيا بر مثال كشتزار * هم شب و هم روز بايد كشت و كار
زان كه عزّ و دولت دين سر به سر * جمله از دنيا توان برد اى پسر
تخم امروزينه فردا بر دهد * ور نكارى « اى دريغا » بر دهد
گر ز دنيا بر نخواهى برد تو * زندگى ناديده خواهى مرد تو
دائماً در غصّه خواهى ماند باز * كار ، سخت و مرد ، سست و ره دراز
ناصر خسرو خطاب به جهان مىگويد :
جهانا چه در خورد و بايستهاى * اگر چند با كس نپايستهاى
به ظاهر چو در ديده خس ، ناخوشى * به باطن چو دو ديده بايستهاى
اگر بستهاى را گهى بشكنى * شكسته بسى نيز هم بستهاى
چو آلوده بيندت آلودهاى * و ليكن سوى شستگان ، شستهاى
كسى كو تو را مى نكوهش كند * بگويش : هنوزم ندانستهاى
ز من رستهاى تو اگر بخردى * چه بنكوهى آن را كزان رستهاى
به من بر ، گذر داد ايزد تو را * تو در رهگذر ، پست چه نشستهاى
ز بهر تو ايزد درختى بكشت * كه تو شاخى از بيخ او جستهاى
اگر كژ بر او رستهاى سوختى * وگر راست بر رستهاى رستهاى
بسوزد بلى ، هر كسى چوب كژ * نپرسد كه بادام يا پستهاى
تو تير خدايى سوى دشمنش * به تيرش چرا خويشتن خستهاى
قرآن كريم مىفرمايد :
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا
( 1 ) .
« خدا مرگ و زندگى را آفريده تا بيازمايد كه كداميك از شما درستكارتريد . »
يعنى دنيا كه تلفيق و تركيبى از موت و حيات است آزمايشگاه نيكوكارى بشر است .
هامش
( 1 ) . ملك / 2