تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
هگل فيلسوف معروف آلمانى كه قبلا نيز قسمتى از سخنش را نقل كرديم نظر خاصى دربارهء اضداد دارد كه به « ديالكتيك هگل » معروف است و بطور افراط مورد استناد متفلسفان است . وى مىگويد : « هر حالى از فكر و يا از اشياء و هر تصور و وضعى در عالم ، به شدّت به سوى ضدّ خود كشيده مىشود ، بعد با آن متحد شده يك كلّ برتر و معقّدتر تشكيل مىدهد . . . هر وضع و اثرى مستلزم يك نقيض و ضدّى است كه تطوّر بايد آن دو را آشتى داده به وحدت مبدّل سازد » ( 1 ) امير المؤمنين على عليه السلام در مواردى متعدّد از خطبه‌هاى خويش به قانون تضاد اشاره فرموده است . در خطبهء 184 مىفرمايد : « بتشعيره المشاعر عرف ان لا مشعر له و بمضادّته بين الاشياء عرف ان لا ضدّ له ، و بمقارنته بين الاشياء عرف ان لا قرين له . ضادّ النّور بالظّلمة ، و الوضوح بالبهمة ، و الجمود بالبلل ، و الحرور بالصّرد ، مؤلّف بين متعادياتها ، مقارن بين متبايناتها ، مقرّب بين متباعداتها ، مفرّق بين متدانياتها » . در اينجا اين امام بزرگوار دربارهء معرفت خدا ، از اين اصل كه « او مانند هيچ چيز ديگر نيست » استفاده كرده و مقايسه‌اى منفى بين خدا و جهان به عمل آورده است . ترجمه و معنى جمله‌ها اين است : « از اينكه خدا جهازهاى حس و شعور را پديد آورده است مىتوان فهميد كه او خود ، عضوها و جهازهايى اينچنين ندارد . به عبارت ديگر : اينكه براى شعور و ادراك مخلوقات ، محل و آلت قرار داده دليل است كه شعور و ادراك خود او به وسيلهء آلت و محل نيست . از تضادّى كه بين موجودات برقرار كرده است دانسته مىشود كه براى او ضدّى نمىباشد . از مقارنه‌اى كه بين ايشان ايجاد كرده است شناخته مىشود كه وى قرينى ندارد . ميان نور و ظلمت ، وضوح و ابهام ، خشكى و نم ، گرما و سرما تضاد برقرار ساخته است . بين طبيعتهاى دشمن و متضاد ، الفت انداخته و بيگانه‌ها را به هم پيوند كرده است ؛ دورها را با يكديگر نزديك ، و نزديكها را از يكديگر دور ساخته است . »
هامش
( 1 ) . « تاريخ فلسفه » ويل دورانت ، ترجمهء دكتر زرياب خويى ، ص 249
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 191 | مرتضى مطهرى