منعمى پنهان كنى در ذلّ فقر * طوق دولت بندى اندر غل فقر
ضد ، اندر ضد ، پنهان مندرج * آتش ، اندر آب سوزان ، مندمج
روضهاى در آتش نمرود درج * دخلها رويان شده از بذل و خرج
تا به گفتهء مصطفى شاه نجاح * السماح يا اولى النّعما رباح
ما نقص مال من الصّدقات قط * انّما الخيرات نعم المرتبط
ميوهء شيرين نهان در شاخ و برگ * زندگى جاودان در زير مرگ
*
در تك دريا گهر با سنگها است * فخرها اندر ميان ننگها است
*
تو از آن روزى كه در هست آمدى * آتشى يا خاك يا بادى بدى
از مبدّل ، هستى اول نماند * هستى ديگر بجاى او نشاند
همچنين تا صد هزاران هستها * بعد يكديگر دوم به ز ابتدا
*
اين جهان جنگ است چون كل بنگرى * ذره ذره همچو دين با كافرى
آن يكى ذرّه همىپرّد به چپ * و آن دگر سوى يمين اندر طلب
جنگ فعلى ، جنگ طبعى ، جنگ قول * در ميان جزوها حربى است هول
اين جهان زين جنگ قائم مىبود * در عناصر درنگر تا حل شود
چار عنصر چار استون قوى است * كه بر ايشان سقف دنيا مستوى است
هر ستونى اشكنندهء آن دگر * استن آب اشكنندهء هر شرر
پس بناى خلق بر اضداد بود * لا جرم جنگى شد اندر ضرّ و سود
هست احوالت خلاف يكدگر * هر يكى با هم مخالف در اثر
فوج لشكرهاى احوالت ببين * هر يكى با ديگران در جنگ و كين
ابن خلدون ، بنا به نقل « علىّ الوردى » در كتاب « المهزلة » مىگويد :
« انّ التّنازع عنصر اساسىّ من عناصر الطّبيعة البشريّة »
« كشمكش ، يك پايهء اساسى زندگى انسانها و يك عنصر اصلى در سرشت بشر است . »