- كى هستى ؟
- على بن الحسين !
- مگر خدا على بن الحسين را نكشت ؟ على ساكت ماند .
- چرا پاسخ نميدهى ؟
- برادرى داشتم كه او را على مىگفتند مردم او را كشتند ( يا آنكه گفت شما او را كشتيد ) . و روز رستاخيز از شما بازخواست خواهد كرد .
- نه خدا او را كشت ! على در پاسخ خواند :
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها .
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلًا
« 1 » تو هم از آنان هستى . بنگريد كه بالغ شده است ؟ مروان بن معاذ احمرى گفت :
آرى .
او را بكش . على در اين وقت پرسيد ؟
پس اين زنان را چه كسى سرپرستى مىكند و زينب خود را به دو آويخت و گفت : پسر زياد خونى كه از ما ريختى براى تو بس است . از خون ما سير نشدى ؟ و به گردن على آويخت و گفت :
پسر زياد تو را به خدا سوگند مىدهم اگر او را ميكشى مرا نيز با او بكش . على بن الحسين گفت :
عمه خاموش باش تا من با او سخن بگويم سپس گفت پسر زياد مرا از كشتن مىترسانى نميدانى كه كشته شدن شعار ما و شهادت كرامت ماست ؟
پسر زياد گفت :
او را بگذاريد همراه زنان خود باشد « 2 »
و ابن اثير دنبالهء گفتگو را چنين آورده است :
على خاموش ماند پسر زياد پرسيد چرا خاموشى ؟ وى گفت :
- خدا هر كسى را بهنگام رسيدن اجل او ، مىكشد . هيچ انسانى جز بامر خدا نمىميرد « 3 »
هامش
( 1 ) . خدا جانها را بهنگام مرگشان مىميراند ( الزمر : 42 ) هيچ كس جز با اجازت خدا نمىميرد ( آل عمران : 145 )
( 2 ) . مقتل ج 2 ص 42 - 43
( 3 ) .اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها( الزمر : 42 )وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ .( آل عمران : 145 )