تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
زير عرش آيد و گويد : « اى فاطمه و اى نور ديده و اى فرزند پسنديده اى دوست پدر و اى عزيز پدر امروز روز فرياد رسيدن است نه روز فرياد بركشيدن و امروز روز نواختن است نه روز گداختن امروز روز برداشتن است نه روز فروگذاشتن من مظلومان را شفاعت مىكنم و تو ظالمان را شناعت مىكنى ؟ فاطمه گويد اى پدر چه كنم پيراهن خون‌آلود حسين مىبينم جگرم مىسوزد و دراعهء زهر اندود حسن مىنگرم دلم كباب مىشود سيد كاينات فرمايد كه اى جان پدر پيراهن خون‌آلود را بردار و بگو خدايا به حق خون به ناحق ريختهء حسين كه هر كه فرزندان مرا دوست داشته و تخم محبّت ايشان در مزرعهء دل كاشته و از واقعهء ايشان ملول گشته و در مصيبت ايشان گريسته گناه او را به من بخش بيا جان پدر كه به نزديك‌تر از او رويم هزار هزار درويش مفلس و عاصى بىكس دلها در ما بسته‌اند و در انتظار ما نشسته آنجا رويم تو جامهء خون‌آلود در دست گير تا من گيسوى خاك‌آلود بر كف نهم تو با دل خسته ناله مىكن تا من با دندان شكسته ، شفاعت مىكنم تا بود كه ارحم الراحمين بر بيچارگان و گناهكاران امّت من رحمت كند » « 1 » .
از كرم عذر گناه عاصيان خواهد به حشر * هيچ امّت را بدين سان عذرخواهى كس نديد
مجرمان آرند سوى درگهش روى اميد * ز آن كه در عالم از اين بهتر پناهى كس نديد
امّا قتل يحيى را سبب آن بود كه ملك آن زمان را زنى بود و آن زن از شوهر ديگر دخترى داشت به غايت جميله و خود پير شده بود مىخواست كه دختر خود را به شوهر دهد ملك در اين باب با يحيى مشاورت كرد يحيى فرمود كه آن دختر بر تو حرام است ملك ترك آن معنى گرفت و آن زانيه فاجر . از اين صورت به رنجيد و صبر كرد تا روزى كه ملك مست و بىخود بود دختر را بياراسته در نظر او به جلوه درآورد ملك
هامش
( 1 ) - به نظر مىرسد كلمهء درويش زبانحال مؤلّف باشد نه متن حديث .