صلّى اللّه على محمّد و آله و سلّم تسليما . »
از حضرت امام جعفر صادق - عليه السّلام - روايت است كه چون حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - وفات يافت ، فاطمه - عليها السّلام - بر فراق وى شب و روز مىگريست و اندوهى عظيم به وى رسيده بود ، جبرئيل ( ع ) پيش وى آمد و وى را تسلّى داد و به صبر فرمود « 1 » و از مقام و منزلت [ و رفعت درجه ] « 2 » حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - وى را خبر داد و از امامان و فرزندان وى كه خواسته بود ، فاطمه را خوشدل گردانيد .
و از حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - روايت است كه روز قيامت فاطمه را حلّهء كرامت درپوشند ، حلّههايى كه خلقان تعجّب كنند از آن ، به هر حلّه به نوشته به خط سبز كه :
« ادخلوا اهل بيت محمّد الجنّة على احسن صورة « 3 » . »
اهل بيت محمّد را در بهشت بريد بر [ 31 - پ ] نيكوترين صورتى . پس بهشت را بيارايند و فاطمه را با هفتاد هزار كنيزك به بهشت برند .
در حديثى « 4 » ديگر هست كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود كه فاطمه فرداى قيامت بر ناقهاى بود از ناقههاى بهشت ، مهار « 5 » آن ناقه از لؤلؤ و دست و پاى ناقه از زمرّد سبز و چشمش از ياقوت سرخ . قبّهاى بر وى بود از نور و فاطمه در آن قبّه بود ، بر سرش تاجى از نور و آن تاج را هفتاد ركن بود ، هر ركنى مرصّع به درّ و ياقوت مىدرخشند چنان كه ستاره در آسمان و از راست وى هفتاد هزار فرشته بود و از چپش هفتاد هزار . جبرئيل مهار ناقه گرفته باشد و آواز دهد كه چشمها بر هم نهيد تا فاطمه بگذرد و فاطمه به زير عرش آيد و خود را از ناقه فرو افكند و گويد :
الهى ؛ حكم كن ميان من و ميان كشندگان فرزندان من . ندا از حضرت عزّت آيد كه بخواه تا بدهيم و شفاعت كن تا ببخشيم . فاطمه گويد : فرزندان مرا و شيعهء فرزندان
هامش
( 1 ) . امر كرد .
( 2 ) . ق : ندارد .
( 3 ) . م : احسن الصّور .
( 4 ) . م : و حديث .
( 5 ) . چوب كوچكى كه در پردهء بينى شتر جا مىدهند و ريسمان به آن مىبندند . زمام ، افسار .