و المخدّرة « 1 » ، و الزهراء .
هم از صادق - عليه السّلام - روايت است كه او روايت فرموده از پدرانش كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بسيار بوسه بر دهن فاطمه دادى . عايشه گفت : يا رسول اللّه ؛ مىبينم كه بسيار بوسه بر دهن فاطمه مىدهى و زبان بر دهن او مىنهى ؟ فرمود : اى عايشه ؛ چون مرا به آسمان بردند ، جبرئيل مرا در بهشت برد به نزديك درخت طوبى و از ميوههاى بهشت سيبى به من داد . آن سيب بخوردم و آن نطفه گشت در پشت من . چون به زمين آمدم با خديجه صحبت كردم او حامله شد به فاطمه . اكنون هرگاه كه مرا اشتياق بود به بهشت او را بوسه دهم و از او بوى بهشت مىيابم . و هم انسى است و هم حورى سماوى . « 2 »
روايت است از سلمان فارسى - رحمة اللّه عليه - كه گفت : روزى به در خانه حضرت فاطمه - عليها السّلام - رسيدم ، نالهاى به سمعم رسيد كه مىگفت : از درد سر و خستگى « 3 » و به دستاس كردن « 4 » بىطاقت شدم . چون اين شنيدم دلم بسوخت و آب از چشمم روان شد . آواز دادم كه دستورى هست تا بيايم ؟ فضّه گفت : يا سلمان ؛ [ 29 - پ ] سيّدهء زنان عالميان را جامهاى تمام نيست كه خود را از تو پوشيده گرداند . گليم خود به فضّه دادم تا حضرت فاطمه در خود پيچيد . در رفتم . « 5 »
فاطمه دستاس مىكرد و دست مباركش مجروح شده بود و خون بر سنگ چكيده .
گفتم : اى سيّدهء زنان عالميان ؛ چرا فضّه را نمىفرمايى تا دستاس كند ؟ گفت : پدرم فرموده كه روزى خدمت خانه من كنم و روزى فضّه . امروز نوبت من است . درين حكايت بوديم كه حضرت حسين - عليه السّلام - در گهواره به گريستن آمد . گفتم :
اى سيّدهء من و مولاة من ؛ مرا از دو كار يكى فرماى يا گهواره جنبانيدن يا دستاس كردن . فرمود : تو دستاس كن تا من حسين را خاموش كنم .
سلمان گفت : من دستاس مىكردم . بانگ نماز برآمد . « 6 » برخاستم و به مسجد شدم و نماز كردم و امير المؤمنين را گفتم : تو اينجا نشستهاى و فاطمه در خانه
هامش
( 1 ) . ق : المحدّثه .
( 2 ) . ر . ك : دلائل الامامه ، ص 146 - 147 .
( 3 ) . م : گرسنگى .
( 4 ) . م : و به دست آس كردن .
( 5 ) . داخل شدم .
( 6 ) . بلند شد .