شاهك را بفرمود تا كاظم را - عليه السّلام - زهر داد . « 1 »
مسيّب گفت : مولاى من موسى كاظم گفت : از امروز تا سه روز ديگر به نزديك خداى خواهم شدن . من بگريستم . گفت : نگرى كه پسرم على امام و مولاى تو است ، تمسّك به ولايت او كن تا گمراه نشوى ، مادام كه وى را لازم گرفته باشى . و ديگر گفت : اين رجس پليد سندى شاهك دعوى كند كه مرا بشويد و دفن كند و هيهات آن هرگز نباشد . « 2 »
چون روز سيّم شد ، حضرت امام - عليه السّلام - به جوار حق تعالى پيوست .
خبر به رشيد رسيد كه سندى شاهك ، كاظم را زهر داد . او از آن خرّم شد . بعد از آن سندى ، فقهاى بغداد را بياورد كه بنگريد كه او به مرگ خود [ مرده است . بر وى هيچ جراحتى نيست و وى را بر دبل « 3 » نهادند ] « 4 » و يحيى بن خالد بفرمود تا منادى كردند كه موسى بن جعفر كه رافضيان دعوى مىكردند كه او نميرد ، او مرده است . « 5 »
القصّه ، سندى بيامد و كاظم را غسل كرد و به مقابر قريش بردند و دفن كردند .
مسيّب گفت : به خداى كه در حين غسل كردن مىديدم كه كسى ديگر آن حضرت را مىشويد و كفن و حنوط مىكند و دست سندى و اصحاب او به بدن مبارك آن حضرت نمىرسيد و ايشان مىپنداشتند كه غاسل ايشاناند و آن كس را نمىديدند .
القصّه ، چون آن كس از غسل و كفن و حنوط فارغ شد ، مرا گفت : يا مسيّب ؛ منم على بن موسى الرّضا ، امام تو و مولاى تو و حجّت خداى بر خلق بعد از پدرم . در هر چه شك كنى در من شك مكن . [ 123 - پ ] [ آنگاه امام را به مقابر قريش بردند و دفن [ كردند . ] « 6 » صلوات اللّه عليه . ] « 7 »
* * *
هامش
( 1 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 239 - 242 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، 327 .
( 2 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، 328 .
( 3 ) . خر كوچك .
( 4 ) . م : وفات كرده يا به زهر ؟
( 5 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 243 ؛ مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، 328 .
( 6 ) . ر . ك : مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 328 .
( 7 ) . م : ندارد .