طاقت زهرا به سر آمد دگر * گفت كه جانم به فدايت پدر
بر دلم از گريه زدى نيشتر * آه نسوزانم از اين بيشتر
حرف بزن ناله چرا مىكنى * دامن صبر از چه رها مىكنى
ناله چرا ، گريه چرا ، شاد باش * شادتر از عالم ايجاد باش
اى كه سراپاى تو نورانى است * ديدهات از بهر چه بارانى است
*
عاقبت آن گل سخن آغاز كرد * در غم او مرثيهاى ساز كرد
گفت ز بالا خبر آمد مرا * كرب و بلا در نظر آمد مرا
زين سبب از خويش برون گشتهام * راهى صحراى جنون گشتهام
كرب و بلا بوى خطر مىدهد * ياس در آن معركه سر مىدهد
تيغ جدا مىكند از تن سرش * كشته شود در بر او اكبرش
شمع وجودش شود آب اى دريغ * بر لب درياى سراب اى دريغ
آتش داغش شررم مىزند * شعله به چشمان ترم مىزند
دامن صحرا كفنش مىشود * نيزه رها سوى تنش مىشود
دامنش آغشته به خون مىشود * عقل گرفتار جنون مىشود
*
آتش مرثيه كه افروختند * حضرت زهرا و على سوختند
آه عجب مجلسى آماده شد * اشك على زيور سجاده شد
پيكر زهرا تب ماتم گرفت * محفلشان رنگ محرم گرفت
*
طفل على غنچهى لب باز كرد * در بَرِ مادر سخن آغاز كرد
گفت خوشم با غم فرداى خويش * شادم از آينده زيباى خويش
تيغ بگو تا بپذيرد مرا * تنگ در آغوش بگيرد مرا
اين منم اين گونه پذيراى او * تشنه بوسيدن لبهاى او
جام لبش شعلهورم مىكند * از همه ديوانه ترم مىكند
تيغ بگو تا ننمايد درنگ * وعده حق را كه نشايد درنگ
اين همه تأخير سزاوار نيست * دورى شمشير سزاوار نيست
سينه گشودم كه بخواهى مرا * مىكشد اين چشم به راهى مرا