تو عصيان كردهاى اما فقط تكرار تاريخ است * به ننگ كوفهاى چرخيده تيغ حيدرى در باد
* * *
معراج :
نفرين به اين غروب ملالآور كبود * اين وسعت تركزدهى مرمر كبود
تقدير زخم خوردهى زهرا و حيدر است * اين فرق نيم گشته و آن پيكر كبود
از چشمهاى مرثيه جارى نمىشوند * اين ابرهاى منجمد ابتر كبود
دريا به احترام نگاهش قيام كرد * معراج عاشقانهى آبآور كبود
انگار در سكوت زمين خاك مىخورد * تاريخ خون گرفتهى سرتاسر كبود
برخيز انزواى خودت را تمام كن * اى افتخار گمشده ! اى پرپر كبود
* * *
خطبهى خون :
وقتى گلوى حادثه را طى كرد ، فرياد در شهادت عاشورا * لرزيد پشت سخت هزاران كوه در امتداد غربت عاشورا
مردى ميان شعله تبسّم كرد ، شمشير در نيايش خود چرخيد * چرخيد تا نهايت خون چرخيد ، چرخيد تا اجابت عاشورا
از لابهلاى پنجهى او مىريخت ، دريا ، كه در تراكم مشتش بود * ظهرى كه شانههاى زمين مىسوخت ، در آتش قيامت عاشورا
آغوش سرد خيمه تكان مىخورد ، خورشيد در محاصره جان مىداد * شب در ميان خطبهى خون غلتيد با لهجهى اسارت عاشورا
امشب هواى نافله دارم من ، اى آسمان غرور مرا نشكن * اى چشم چكّه چكّه عبادت كن ، اى لب بخوان زيارت عاشورا « 1 »
* * *
سماع خون
در سماعى به دف خون تو عصيان كرديم * شعله برخاست و مشق شب طوفان كرديم
گردبادى دف و آيينه به دستم بدهيد * به همان دست كه آيينه شكستم بدهيد
اقتدا كرده نمازم به دو ركعت طوفان * حال مجنون مرا ، كرده شفاعت طوفان
بگذاريد ، كه تن ، طور تكلّم باشد * روح در سفسطهى آينهها گم باشد
بگذاريد كه آتش به دهان تازه كنم * كربلايى شوم اين بار زبان تازه كنم
خون پرخاشگرم از رگ طاقت رد شد * متلاطم شد و دريا شد و دريا مد شد
كتف ، سنگين شد و زانوى قدم مىلرزد * ناز دف خوردن پولاد علم مىلرزد
دست مىچرخد و در سينه دلى خون جگر است * - تن ، تن آزردهى تاوان - كبود اثر است
بال مىريزد و سيمرغ قفس مىشكند * تاب سنگينى اين سوگ نفس مىشكند
نفسى خون جگر از شوق شهادت تا عشق * نفسى مانده در اوراق شهادت با عشق
تيغ مىرقصد و تن ، نازك خلعت دارد * اين نمازىست كه هفتاد و دو ركعت دارد
هامش
( 1 ) - رستاخيز لالهها ؛ ص 38 و 39 .