كريم رجب زاده
كريم رجب زاده در سال 1336 ه . ش در يكى از روستاهاى لاهيجان چشم به جهان گشود ، وى تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در شهرستان لنگرود به پايان رسانيد و براى خدمت سربازى به تهران اعزام شد . پس از اتمام دورهى نظام وظيفه به استخدام بانك مسكن درآمد .
رجب زاده از دوران تحصيل كار شاعرى را آغاز كرد و اشعارش در روزنامهها و مجلات هفتگى به چاپ مىرسيد . وى از غزلسرايان خوش ذوق و پر احساس معاصر است . نخستين مجموعه شعرى كه از او منتشر شد در سال 1357 و با نام « از شرق خون » بود . و دومين اثر منظومش در سال 1369 و با نام « آواز خوانى بىزبان » به چاپ رسيد .
رجب زاده در انواع شعر فارسى طبع آزمايى كرده بخصوص در قالب غزل ، رباعى ، دوبيتى ، مثنوى و شعر نو به سبك نيمايى ابراز علاقه نموده است . « 1 »
- * -
بوسه بر گلوى تيغ :
با كام تشنه بوسه زدى بر گلوى تيغ * بر خاك ريخت تا به ابد ، آبروى تيغ
نامى ز آب چشمهى حيوان نمانده است * اين سان كه جاودانه شدى از سبوى تيغ
هويى زدى به عرصهى عشق از صفاى دل * در دم فرو نشست همه هاى و هوى تيغ
بالاى نيزه هم ، گل آواز تو شكفت * خاكستر از صداى تو شد آرزوى تيغ
بعد از تو اى ستارهى آلالههاى پاك * روييد لالههاى فراوان به كوى تيغ
* * *
حريق سبز :
از حريق سبز ياد تو جهان آتش گرفت * آسمان خون گريه كرد و كهكشان آتش گرفت
نام تو راز غريب ارغوان و آتش است * تا به لب آوردمش ، ديدم ، زبان آتش گرفت
پاس همدردى است يا آتش زبانىهاى من ؟ * قصّهى داغ تو گفتم ، ارغوان آتش گرفت
لب گشودى بىگلو ، گل از گلوى نى شكفت * نوبهار ديگرى آمد ، خزان آتش گرفت
در غم سنگين تو دريا به خاكستر نشست * كوه آتش آب شد ، آتشفشان آتش گرفت
* * *
در گوش نى :
به ميدان مىبرم از شوق سربازى ، سر خود را * تو هم آماده كن اى عشق ، كمكم ، خنجر خود را
مرا گر آرزويى هست باور كن به جز اين نيست * كه در تن پوشى از شمشير بينم ، پيكر خود را
هواى پر زدن از عالم خاكى به سر دارم * خوشا روزى كه بينم بىقفس بال و پر خود را
هامش
( 1 ) - سخنوران نامى معاصر ايران ؛ ج 6 ، ص 3802 .