جز على ، هيچ كس نمىداند
در ديار مدينه مىگريد
با خيال تو در شبى ديجور
از ديارى غريب و دور ، زنى
چشم در چشمِ نخلهاى صبور
« مىروم راهِ پاك زينب را »
با خودش عاشقانه ميگويد
مادر يك شهيد گمنام است
جمله را عارفانه مىگويد
چشم در چشمِ نخلها مانده است
با دل خسته ، چشمِ خوابآلود
بر بلنداى قامت صبرش
نخلهاى مدينه بُرده سجود
خواب و بيدار ، حالتى دارد
در دلش شورِ مبهمى برپاست
زن مىآيد به خويش و پيشِ رُخَش
راهى از خاك تا خدا پيداست . . .
* * *
به عشق كوشيدن :
ز خون كيست كه شور حماسه مىجوشد * ز سعى كيست كه عالم به عشق مىكوشد
ز داغ كيست كه جان زمانه مىسوزد * فلك ز اشك ، به دامن ستاره مىدوزد
ببين به عرش ، ملائك سرشك مىبارند * بلند نام كسى را به عشق مىخوانند
ز خون اوست ، اگر خونِ عشق در رگهاست * ز سعى اوست اگر شور عاشقى در ماست
هلا ، تو راه وفا را به انتها برده * ز خود رها شده ، در اوج عاشقى مرده !
زبان خون تو ، اينك زبان عاشقهاست * سرود سرخ جنون ، بر لب شقايقهاست
ببين به عشق رسيده ، به عشق كوشان را * شراب حادثه با كام عشق نوشان را !
هلا ، حصار ز خون گرد عشق مىگيريم * به پاسدارى او ، فوج فوج مىميريم
قسم به خون خدا ، عشق زنده مىماند * ببين گلوى بريده به عشق مىخواند :