اين نه خون ، كه بذر زندگى است كه دست حسين افشانده است و اين نه زنجير كه داس دروست در دستهاى زينب .
كاروان به پيش مىرود و سكوت را صداى تازيانه و زنگ زنجير است كه مىشكند .
اندوهى عظيم از اعماق قلبش مىجوشد و در پشت چشمهايش تبخير مىشود و بىآنكه بگريد نگاهش به اشك مىنشيند .
نگاه خيسش در طول مظلوميت بازماندگان فاجعه مىدود و بر انبوه دژخيمان خيره مىماند و دوباره به خويشتن تنها باز مىگردد و مىبيند كه همچنان حسين است كه در هستيش نفس مىكشد .
از مادرش آموخته بود كه مادر باشد - با تمام معنى كلمه - مادر همهى آنها كه سرباز ميدانند و ياور خوبى .
از مادرش آموخته بود كه زن باشد و برزگر بذرى كه مرد مىپاشد .
ديده بود كه « على » پيش از آنكه شوهر فاطمه باشد ، مظهر تفكر فاطمه بود .
چنين بود كه خود مادر شد و بيش از آنكه به شوهر بينديشد ، به حسين انديشيد .
در هر حادثهاى مادر به جستجوى كودكش برمىخيزد و در كربلا نيز مادران ، كودكانشان را مىخوانند اما زينب تنها نام برادر را آواز مىدهد ، حسين .
زينب ، مادريست كه « خوبى » را شير داده است و هر كه خوب فرزند اوست .
زينب ، مادريست كه « راستى » را پاسدارى كرده است ، و هر كه سرباز راستى فرزند اوست .
زينب مادريست كه « فكر اسلامى » را پرورش داده است و هر كه مسلمان ، فرزند اوست .
زينب ، مادريست كه نگران سلامت « انسان » بوده است و هر كه انسان فرزند اوست .
و حسين مظهر « خوبى » ، « راستى » و « فكر اسلامى » است و زينب مادر او .
پس چه جاى تعجب كه در كربلا ، كوفه ، شام ، مدينه و هرجا كه زينب قدم گذاشته است حماسهى پر اشك حسينش را سروده است ، نه مرثيهى فرزندان شهيدش را .
حكومت يزيد بسترى گسترد تا پس از آن همه بىخوابى در خوابى شيرين غرق شود ، اما هنوز سر بر بستر نگذاشته بود كه صدايى بلندتر از همهى صداها و فريادى بر دروازهى كوفه ، شام ، مدينه منفجر شد .
در انفجار آن صداست كه حكومت يزيدى سراسيمه به خيابان مىدود كيست ؟
زينب دختر على .
و خواب براى حكومت يزيد آرزويى مىشود كه بهر قيمتى مىجويد و نمىيابد .
خونى كه حسين در كربلا افشانده است اينك در هر شهر و دهى جوانه زده است و سر برآورده است ، و زينب از هر كجا كه ميگذرد جارى فرياد را به بوتهها مىريزد تا گلهاى سرخ بشكند .
اين رنگ كربلاست و رنگ مظلوميت مردان منتظر آنجا ، و رنگ كابوسى كه زندگى يزيد را بهم ريخته است و خوابش را آشفته ساخته است .
و اين حماسهى پر اشك زنى است كه هرگز مرثيهى فرزندان شهيدش را نگفت .
و اين صداى پر طنين مادريست كه با نام « حسين » انسان را صدا مىدهد .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1410
مساهمون: مرضيه محمدزاده
ص١٤١٠