بيم بيدادگر از نام و مرامِ تو بُوَد * كه ستم سوزترين خلق به پيرامَنِ « 1 » تست
عشق را سرخوشى از نغمه جان پرورِ تو * عقل را روشنى از اخترِ نورافكنِ تست
اى حسينى ، كه ترا دامنِ زهرا پرورد * دستِ دلهاىِ جگر سوخته بر دامنِ تست
هرچه را داشتهاى در ره دين باختهاى * شاهدِ دعوىِ من ، پيكر و پيراهنِ تست
اربعينِ تو جگر سوزتر از عاشوراست * زانكه يادآورِ بزمِ طربِ دشمنِ تست
نه همين خوابگهت در حرمِ كرب و بلاست * كه به هر دل كه حقيقت طلبد مدفنِ تست
گرچه خوار است « چمن » بر سر كويت نه عجب * كه گلِ باغِ جهان ، شاخهاى از گلشن تست
* * *
داغ زينب ( ع ) در قتلگاه :
زينب چو ديد جسم برادر به روى خاك * لرزيد و ناله كرد ، كه « يا لَيتَنى فِداك »
گفت اى عزيزِ فاطمه ، اى ميرِ كاروان * اين كاروانِ خسته به مأواىِ خود رسان
اى مانده در زمينِ بلا ، وقت رفتن است * امّا عنانِ قافله در دستِ دشمن است
اى رهنماىِ خفته در اين دشتِ پُر خَطَر * اينك به پاى خيز ، كه شد نوبتِ سفر
بربسته زين سفر ، همه را راهِ چاره بين * اى پارهپاره خيز ، كه شد نوبتِ سفر
بربسته زين سفر ، همه را راهِ چاره بين * اى پارهپاره تن ، دلِ ما پارهپاره بين
اى شاهدانِ عاشق و پويندگانِ راه * مأوايتان به سينهى دلخستگان ، چو آه
اى اخترانِ عرش ، چراغِ مزارِتان * ما با كدام دل برويم از كنارِتان ؟
جمعى شكسته حال و اسيريم و داغدار * دلها به جاى مانده و ما بر شتر سوار
سرهايتان به نيزه اگر روبروى ماست * جان باختن به پاى شما آرزوىِ ماست
اى خفتگانِ خاك ، به خون شما قَسَم * تا جانمان بجاست ، ستيزيم با ستم
از داغ سينه سوزِ شهيدانِ خسته تن * خون مىرود ز چشمِ شقايق به هر « چمن »
هامش
( 1 ) - پيرامن : پيرامون ، اطراف ، دور .