تا سر خطِ امكان دهدم شحنهى نجف * از پادشاه طوس رساندم سلام را
در كاظمين و سامره بوسيدم از ادب * درگاه آستانهى چندين امام را
در بابل و مداين و بغداد و كوفه بود * آثار خير ، امّت خير الانام را
رفتيم سوى بارگه ماه هاشمى * تا بنگريم جلوهى ماه تمام را
ديديم در عزاى شهيدان به رنگ خون * هر صبح و شام ، گنبد فيروزه فام را
آموختم ز مكتب سلطان كربلا * آيين جان سپارى و رسم قيام را
بُد بيرقى به تارك بامش به رنگ سرخ * يعنى به خون خويش بيان كن پيام را
در پيشگاه ظالم و بر دستگاه ظلم * بايد قيام كرد و گرفت انتقام را
منّت خداى را كه ز سر چشمهى « بقا » * جانم چشيده لذّت شُرب مدام را « 1 »
هامش
( 1 ) - تجلى عشق در حماسهء عاشورا ؛ ص 32 .