تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1218

مساهمون:

ص١٢١٨

منزلگاه :

بار بگشائيد اينجا كربلاست * آب و خاكش با دل و جان آشناست
السلام ! اى سرزمين كربلا * السلام ! اى منزل نور خدا
السلام ! اى وادى دلجوى عشق * ور چه خوش مىآيد اينجا بوى عشق
السلام ! اى خيمه‌گاه خواهرم * قتلگاه جان گداز اكبرم
كربلا ! گهواره‌ى اصغر تويى * مقتل عباس مه پيكر تويى
آمدم ، آغوش خود را باز كن * بستر مهمان خود را ساز كن
آمدم ، با شهپر جان آمدم * آتشم امّا چو طوفان آمدم « 1 »
* * *
هم عيش و سرور است ، هم اوتاد غم اينجا * هم خنده‌ى شوق است و هم اشك ندم اينجا
هم نعره‌ى جنگ است و هم آوازه‌ى عشق است * آميخته تكبير و رجز دم به دم اينجا
هم لشكر ايمان و هم افراد شياطين * هم دوزخيان جمع شده هم حرم اينجا
ميزان خدايى و سراپرده‌ى شاهى است * هم ناله‌ى مظلوم و فغان از ستم اينجا
رنگين شده اين باديه از خون شهيدان * از محنت و غم پشت فلك گشته خم اينجا
قربانى عشق است كه افتاده بهر سو * اعضاى بدن ريخته در هر قدم اينجا
صحراى بلا است ولى رشك حنان است * گلگوى كفنان ، لاله رخان ، نيست كم اينجا
هم عرصه‌ى جولان سواران بود اين دشت * و آرامگه كودك شش ماهه هم اينجا
اين دشت بلا مجمع هر ضد و نقيض است * درياى وجود است و ديار عدم اينجا
بارد به زمين دست و سر و ساعد و بازو * خيزد به هوا آه دل و گرد غم اينجا
امواج فراتست و لب سوخته بسيار * مشكى و عمودى و دو دست و علم اينجا
اوراق پراكنده‌ى قرآن بود آيا * يا عترت پيغمبر خير الامم اينجا
با حالت غم بر سر اجساد شهيدان * صف بسته ملك‌هاى سما پشت هم اينجا « 2 »
* * *
غرق گل شد كربلا ، چون رهگذار زينب است * يا كه خونين مقتل يار و تبار زينب است
قامت موزون اكبر ، سرو ناز كربلاست * چشمه‌ى اين باغ ، چشم اشكبار زينب است
گلبن قاسم دهد بر اين گلستان خرّمى * يادگار مجتبى در روزگار زينب است
لاله‌ى عطشان اين گلشن ، على اصغر بُود * شاهد اين گفته ، قلب داغدار زينب است
در كنار علقمه ، سروى مگر آتش گرفت * يا سرا پا غرقه در خون ، جان نثار زينب است ؟
اين گلستانى كه پا مال سُم اسبان شده * جسم و جان احمد و دار و ندار زينب است
هامش
( 1 ) - گلهاى پرپر ؛ ص 33 . ( 2 ) - همان ؛ ص 42 و 43 .