چندان به درد و داغ عزيزان گداخت دل * تا چون زر گداخته آمد دواى غير
نفرين هر شرير به بانگ علن شنيد * تا با دعاى خير دهد مدعاى غير
نور هدى ، فروغ خدا ، شمس مشرقين
برهان حق و حجت قول خدا ، حسين
2
اى دل به مهر داده به حق ، دل سراى تو * وى جان به عدل كرده فدا ، جان فداى تو
اى كشتهى فضيلت ، جان كشتهى غمت * وى مردهى مروّت ، ميرم به پاى تو
محبوب ما ، گزيدهى حق صفوهى نبى است * مفتون تو ، فدائى تو ، مبتلاى تو
از بس كه در غم دل مظلوم سوختى * يك دل نديدهام كه نسوزد براى تو
چرخ كهن كه كهنه شود هر نوى از او * هر سال نو كند ره و رسم عزاى تو
هر بينوا نواى عدال به جان شنيد * برخاست تا نواى تو از نينواى تو
برهان هستى ابدى ، شوق تو به مرگ * ميزان ادعاى نبى ( ص ) ، مدعاى تو
روى تو از بشارت جنت به روشنىست * آيينهاى تمام نماى از خداى تو
نگريختى ز مرگ چو بيگانه ، تا گريخت * مرگ از صلابت دل مرگ آشناى تو
آزاده را به مهر تو در گردش است خون * زين خوبتر نداشت جهان خون بهاى تو
ما را بيان حال تو بيرون ز طاقت است * در حيرتم ز طاقت حيرت فزاى تو
هر جا پر از وجود تو در گفتگوى توست * هر چند از وجود تو خاليست جاى تو
آن كشتهى نمرده تويى كز نبرد خويش * مغلوب توست دشمن غالب نماى تو
هركس به خاكپاى تو اشكى نثار كرد * زين به چه گوهرىست كه باشد سزاى تو
پيدا ز آزمايش اصحاب پاك توست * تعويذ حق به بازوى مرد آزماى تو
هرگز فنا نيافت بقاى تو ، زانكه يافت * آزادگى بقاى دگر از فناى تو
شايان اقتفاى « 1 » جهانى به همتند * ياران پاكباز تو در اقتفاى تو
غم نيست گر به چشم شقاوت نماى خصم * كوتاه بود عمر سعادت فزاى تو
« چون صبح زندگانى روشندلان دميست
اما دمى كه باعث احياى عالميست » « 2 »
3
اى كفر و دين فريفتهى حقگزاريت * وى عقل و عشق شيفتهى جانسپاريت
آموخت دستگيرى افتادگان راه * دستِ بريده از كرم دستياريت
دشمن به خوارى تو كمر بسته بود ليك
با دست خود به عزّت حق كرد ياريت
هامش
( 1 ) - اقتفاى : پيروى ، از پى آمدن .
( 2 ) - از صائب تبريزى .