تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1164

مساهمون:

ص١١٦٤
ليكن از هر قطره‌ى خون شهيدان خدا * روى گيتى گر همه صحراست گلشن مىشود
رويد از خون شهيدان شاخه‌ى طوباى عدل * وز درخت غصب و عدوان ريشه افكن مىشود
حق نهد بر فرق تاج و باطل افتد از رواج * چون چنين گردد حق از باطل مبيّن مىشود
آن زمان ديگر نگردد هيچ آزادى اسير * نه اسيرى هيچ بىملجأ و مأمن مىشود
آن زمان نه هيچ خاين لاف خدمت مىزند * آن زمان نه هيچ پاك ، آلوده دامن مىشود
آن زمان عالم شود روشن ز نور معرفت * وز فروغ معدلت آفاق روشن مىشود
آن زمان باقى نماند خاطر افسرده‌اى * آن زمان آسوده خاطر ، خاطرِ من مىشود
* * *

روز حسين :

ز ايّام نامور كه همه ثبت دفتر است * امروز ديگر و دگر ايّام ديگر است
امروز ديگر است ز ايّام نامدار * كامروز را فضيلت بسيار در بر است
امروز اگر چه روزى از جمله روزهاست * از صد هزار روز و مه و سال برتر است
تاريخ چيست ؟ صفحه‌اى از عالم بزرگ * امروز با بزرگى عالم برابر است
تاريخ چيست ؟ اكبر ايام روزگار * و امروز را نگر كه ز تاريخ اكبر است
يك روز روزِ كورش و داراست در جهان * يك روز روزِ دولت كسرى و قيصر است
چون روزگار قيصر و دارا به سر رسيد * يك چند روزگار به كام سكندر است