11 - من به آنها لعنت نمىفرستم ولى اولى بدكارى كرد .
12 - و با اين كار دومى نيز كه از ديگران به عدل و داد نزديكتر و پاسدارتر مىنمود ، ستمگر و تبهكار شد .
13 - اينها ، فرمان پيشواى خويش و مردى را كه در حوادث روزگار از همه استوارتر بود ، ضايع گذاشتند و به گمراهى فتادند .
14 - حقّش را از ياد بردند و به وى با آنكه بر همهى آنها سرور بود ، بىآنكه اندك گناهى كرده باشد ، ستم كردند .
15 - و به بنى اميه در هرجا فرود آيند هرچند از شمشير و تازيانه آنها بترسى ، بگو :
16 - : ألا أفّ لدهر كنت فيه * هدانا طائعا لكم مطيعا
17 - و يلعن فذّ أمّته جهارا * إذا ساس البريّة و الخليعا
18 - بمرضىّ السياسة هاشمىّ * يكون حيا لامّته ربيعا
19 - و ليثا فى المشاهد غير نكس * لتقويم البريّة مستطيعا
20 - يقيم امورها و يذبّ عنها * و يترك جدبها أبدا مريعا « 1 »
16 - هان ! بيزارم از روزگارى كه در آن بيمناك و به فرمانبرى و فرمانبردارى از شما ناچارم .
17 - و بىپرده نخستين مردتان ( معاويه ) و خليع ( وليد بن عبد الملك ) را لعنت كناد .
18 - اينها به جاى سياستمدار دلخواه هاشمى نسبى ، بر مردم حكومت كردند كه او براى امت وجودى با بركت و بهارى شكوفا بود .
19 - در نبردگاهها ، شيرى شكستناپذير و در به راه راست آوردن مردم ، پرتوان بود .
20 - امور امت بهپا مىداشت و از آنان دفاع مىفرمود و خشكساليها را براى هميشه به فراوانى نعمت مىسپرد .
* * * كميت قلب سرگردان خويش را به اهل بيت سپرده است و از مصيبت كربلا چنين مىگويد :
ذهب الّذين يعاش فى اكنافهم * لم يبق الّا شامت او حاسد
و بقى على ظهر البسيطة واحد * فهو المراد و أنت ذاك الواحد « 2 »
كسانىكه پناه مردم بودند ، رفتند . و جز شماتتگران و حاسدان كس نمانده است .
و بر گسترهى زمين يكى باقى ماند كه مقصود و آرزوى من است و آن يكى تو هستى .
* * *
فقل لبنى أمية حيث كانوا * و إن خفت المهنّد و القطيعا
أجاع اللّه من أشبعتموه * و أشبع من بجوركم أجيعا « 3 »
به بنى اميه در هرجاكه هستند ، حتى اگر مىترسى كه بر تو شمشير بكشند يا تو را از خود برانند .
بگو : الهى كسىكه شما او را سير كرديد ، هميشه گرسنه بماند ، و آنكه از ستم شما گرسنه مانده ، سير شود .
* * *
هامش
( 1 ) - الغدير ؛ ج 2 ، ص 180 و 181 .
( 2 ) - ادب الطف ؛ ج 1 ، ص 184 . اين ابيات را خطاب به امام محمد باقر ( ع ) سروده است .
( 3 ) - همان ؛ ص 189 .