تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
و مرگ را ذليل و ناتوان مىسازد . * * *
1 - شهيد الإبا مات الإبا فى نفوسنا * و ها نحن فى كفّ المطامع مغنم
2 - لنا موطن كالخلد حسنا و انّما * تضام بنوه و الغريب ينعّم
3 - به حكم أعيذ اللّه جلّ رجاله * طواغيت من « نيرون » أقسى و أظلم
4 - نكابد فيه الهون و الذّلّ و الشّقا * و لا مشتك منّا و لا متظلّم !
5 - فمن يشتكى عسفا و جورا و فاقة * من العيش فى جنّاته الخضر يحرم
6 - و تحويه أعماق السّجون كأنّه * عدوّ لهذا الشّعب أو هو مجرم « 1 »
1 - اى شهيد آزادگى ! آزادگى در جانهاى ما مرده و سرزمين ما هم‌اكنون در دست‌هاى طمع‌كاران است . 2 و 3 - سرزمينى همچون بهشت برين ( لبنان ) كه فرزندانش از آن محرومند و بيگانگان و طاغوتيانى همچون « نرون » « 2 » در آن سرزمين غرق در ناز و نعمتند . 4 - ما با ذلّت و بدبختى در آن رنج و سختى مىكشيم و از ميان ما كسى نيست كه شكايت كند و تظلّم نمايد . 5 و 6 - من پناه مىبرم به خدا از حكومت اين طاغوتهاى ظالم . هركس در اين سرزمين فرياد و تظلّم نمايد با حرمان و زندان روبروست . گويىكه دشمن اين مردم است و يا اينكه مجرم است . * * *
1 - كفكف دموعك فابن حيدر قدوة * للثّائرين و رائد و معلّم
2 - ما بالتّحيب و لا العويل ككلّ من * فوق الفراش قضى و مات يكرّم « 3 »
1 و 2 - جلوى چنين اشكى را بگير كه پسر حيدر الگويى است براى خونخواهان و بهترين معلم است و چنين ماتمى شايسته‌ى كسى است كه در بستر ، تسليم مرگ شود . * * *
1 - فلا تغترر فيمن يذيل ذموعه * رياء و لا فيمن ينوح و يلطم
2 - فكلّهم يذرى دموع مقلّد * فما هو محزون و لا متألّم
3 - أ يعرف قدرا للإباء و للدّما * جبان مهان لا إباء و لادم « 4 »
1 و 2 - كسىكه از روى ريا گريه كند و يا در عزاى حسين ( ع ) بىمحتوا و به شيوه‌ى تقليدى اشك بريزد ، تو را مغرور نكند . زيرا كه او در حقيقت محزون و درد كشيده نيست . 3 - او عاشورا را نمىشناسد و بهره‌اى از خون و ايستادگى آن نبرده است .
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 169 . ( 2 ) - نرون : امپراطور رومى كه در 15 سالگى به حكومت رسيد . در آغاز نرمخو بود ولى پس از مستقر گرديدن قدرتش راه ظلم و ستم را پيش گرفت . معلم فيلسوف خود و حتى مادرش را كه در رسيدن او به قدرت مؤثر بودند به قتل رساند . او انتشار مسيحيت را خوش نداشت و با پيروان اين دين با قساوت و خشونت بسيار رفتار مىنمود . ( 3 ) - همان ؛ ص 167 . ( 4 ) - همان ؛ ص 169 .