پايهگذاران فرهنگ انسانى اسلامى است و در اين دوران به بركت فرمانروايى فرهنگ تشيّع با دو ويژگى آزادانديشى و خردگرايى ، در همهى رشتههاى دانش پيشرفت چشمگيرى يافت . در چنين محيطى نقد علمى و سازنده ، افق روشن و باز انديشه ، و استقلال شخصيّت علمى و نوآورىها به پيشرفت دانش و جهانى كردن آن يارى مىرساند و سيّد رضى با داشتن همه امتيازات ياد شده و با ذوقى سرشار و استعدادى جوشان به نقد آثار دانشمندان ديگر مىپردازد و زمينه را براى رقابت سازندهى دانشمندان در همهى رشتههاى علوم فراهم مىكند و خود نيز در نقدهايش تنها به حقايق علمى توجه دارد .
نمونههاى فراوانى از نقدهاى علمى و عالمانه او در « المجازات النبوّيه » ، « تلخيص البيان » و « حقايق التاويل » مشاهده مىشود .
باورها و دانشهاى ژرف او نه تنها از خلال آثارش مشاهده مىشود بلكه ديوان اشعار او نيز سرشار از اطّلاعات بسيار ادبى و علمى و نشاندهندهى حوادث و رخدادهاى تاريخى و مسائل سياسى و اجتماعى و مذهبى است . يكى از ويژگيهاى او پيوند زدن ميان شعر و سياست است و واقعيّتهاى خشك سياسى را در قالب اشعار احساسى و درونى ريخته و واقعيتها را با روح و با عاطفه گردانده و احساسها و عاطفههاى درونى را واقعى كرده و با مسائل اجتماعى هماهنگ ساخته است .
سيّد رضى شعلهاى تابان و آتشى عليه ستمگران و تجاوزكاران بود ، آتشى كه هرگز خاموش نشد و تا دم مرگ مىافروخت و مىسوخت او فرياد مىزد : « ميراث محمّد را برگردانيد . چوگان خلافت و برد پيامبر از آن شما نيست ، آيا در ميان شما تبار كسى به فاطمه ( س ) مىرسد ، يا جدّى مانند محمّد ( ص ) دارد . « 1 » » سيّد چون ياورى در روزگار نديد و آرمانهايش تحقّق نيافت كه بر عليه ستمگران برخيزد و بر بيدادخواهان بشورد در اوج جوانى از اندوه ذوب شد و در بامداد يكشنبه 6 محرم سال 406 هجرى در خانهاش در بغداد زندگى پرماجرا و پويا و پربركت را بدرود گفت . برادر بزرگش سيّد مرتضى اين مصيبت باورنكردنى و غير منتظره را تاب نياورد و به حرم جدّش امام موسى كاظم پناه برد . او را پس از غسل و كفن در منزلش در محله « كرخ » دفن كردند و به قولى پس از خراب شدن خانهاش سيّد مرتضى او را به كاظمين برده و در جوار امام موسى كاظم ( ع ) دفن كرده و به قول ديگرى او را به كربلا برده و در كنار قبر پدرش دفن كردند . در مرگ او مرثيههاى بسيار گفتهاند كه از همه آنها بهتر ، مرثيهى برادرش سيّد مرتضى و شاگردش مهيار ديلمى شاعر شيعى است . « 2 »
- * -
ابياتى از قصيده سيّد مرتضى در سوگ برادرش سيّد رضى :
1 - يا للرجال لفجعة جذمت يدى * و وددت لو ذهبت علىّ برأسي
2 - ما زلت أحذر وقعها حتّى أتت * فحسوتها فى بعض ما أنا حاسي
3 - و مطلتها زمنا فلمّا صمّمت * لم يجدني مطلي و طول مكاسي
4 - لا تنكروا من فيض دمعى عبرة * فالدمع غير مساعد و مواسى
5 - للّه عمرك من قصير طاهر * و لربّ عمر طال بالأدناس « 3 »
1 - اى ياران ! داد از اين فاجعهى ناگوار كه بازوى مرا شكست ، كاش جان مرا هم مىگرفت .
2 - پيوسته بيمناك و برحذر بودم ، تااينكه در رسيد و شرنگ مصيبت در كام من ريخت .
هامش
( 1 ) - الديوان الشريف الرضى ؛ ج 1 ، ص 407 .
( 2 ) - دايرة المعارف تشيع .
( 3 ) - الغدير ؛ ج 4 ، ص 211 .