تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
4 - و چون جامه نو در پوشند ، من جامه‌ى اندوه و مصيبت به تن بيارايم . 5 - دگران شراب ناب نوشند ، شراب من سرشكى باشد كه همراه خون از ديده روان است .
6 - و إذا استشعروا الفناء فنوحى * و عويلى على الحسين غنائى
7 - و قليل لومتّ همّا و و جدا * لمصاب الغريب فى كربلاء
8 - أيهمنى بعيده من مواليه * أبادتهم يد الأعداء ؟ !
9 - آه يا كربلاء كم فيك من * كرب لنفس شجيّة و بلاء ؟ !
10 - أ ألذّ الحياة بعد قتيل الطفّ * ظلما ؟ ! إذن لقلّ حيائى
6 - و چون از وجد و سرور ، شادى آغاز كنند ، من با شيون و زارى بر حسين ! ترانه غم ساز كنم . 7 - اگر بار غمى كه از مصيبت او بر دل نشسته ، تاروپود وجودم را بر باد دهد ، كم است . 8 - آيا سزاوار تهنيت و مباركباد است ، آنكه سرورانش به دست دشمن نابود و كشته شدند ؟ 9 - آه ، اى كربلاء ! چه غبار غمى كه در تو ، بر دلهاى داغدار نشست ؟ 10 - بعد از كشته‌ى كربلا كه به جور و سيه‌كارى شهيد شد ، باز هم از زندگى برخوردار باشم ؟ چه بىحيايى ؟
11 - كيف ألتذّ شوب ماء و قد جرّ * ع كاس لرّدى بكرب الظماء ؟ !
12 - كيف لا أسلب العزاء اذا * مثّلته عاريا سليب الرّداء ؟ !
13 - كيف لا تسكب الدموع عيونى * بعد تضريج شيبه بالدّماء ؟ !
14 - تطأ الخيل جسمه في ثرى الطف * و جسمى يلتذّ لين الوطاء ؟ !
15 - بأبي زينب و قد سبيت بالذ * لّ من خدرها كسبي الإماء
11 - چگونه شربت آبم گوارا شود ، با آنكه حسين ، با تشنگى جام بلا را سركشيد ؟ 12 - چگونه صبر و قرار گيرم كه پيكر شريفش عريان و بىردا در برابر چشم باشد ؟ 13 - چگونه سرشكم چون سيل روان نباشد ، كه محاسنش از خون خضاب گرفت ؟ 14 - پيكر او در بيابان « طف » پامال سمّ ستوران گشت ، و پيكر من بر بستر نرم آرميده ؟ 15 - پدرم فداى زينب باد كه چون كنيزانش ، از پرده‌ى عزّت به‌در آورده به اسيرى بردند .
16 - فإذا عاينته ملقى على التر * ب معرّى مجدّلا بالعراء
17 - أقبلت نحوه فيسمعها الشّمر * فتدعو فى خيفة و خفاء
18 - : أيّها الشّمر خلّنى أتزوّد * نظرة منه فهى أقصى منائى
19 - أفما للرّسول حقّ فلم تنظر * نى جاهرا بسوء المراء ؟ !
20 - ثم تدعوا الحسين : لم يا شقيقى * و ابن أمّى خلّفتنى بشقائى ؟
16 - و چون بر شهدا گذر كرد و پيكر برادر را عريان و پرخون بر خاك ديد ، 17 - شتابان به سويش دويد . شمر با دشنام و ستيزش برشمرد ، و او آرام و لرزان گفت : 18 - اى شمر ! بگذار تا توشه‌اى از ديدار برادرم برگيرم . اين آخرين آرزوى يك اسير است . 19 - آيا جدّمان رسول خدا را پاس نمىداريد كه اين گونه بىآزرم ، به ستيز من برخاسته‌اى ؟
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 190 | مرضيه محمدزاده