13 - حتّى يصيح بقنّسرين راهبها * : يا فرقة الغىّ يا حزب الشياطين
14 - أتهزؤن برأس بات منتصبا * على القناة بدين اللّه يوصينى ؟ !
15 - آمنت و يحكم باللّه مهتديا * و بالنبىّ و حبّ المرتضى دينى
11 - آب را به رويش بستند و به آتش درونش دامن زدند ، نگون باد پرچم اين خسارتزدگان .
12 - با زور و ستم زمام قدرت را به چنگ گرفتند ، كاش از شربت آبى دريغ نمىكردند .
13 - تا آنجا رسوائى و ننگ به بار آوردند كه راهب « قنسرين » « 1 » گفت : « اى گمراهان و اى ياوران شيطان !
14 - آيا به سر اين شهيد كه بر نيزه استوار كردهايد ، سخريه و توهين روا مىداريد ، با اينكه همين سر مرا به دين خدا سفارش مىكند .
15 - واى بر شما ، من به خداوند و رسول او ايمان آورده راه هدايت گرفتم ، دوستى مرتضى آيين من است . »
16 - فجدّلوه صريعا فوق جبهته * و قسّموه بأطراف السكاكين
17 - و أوقروا صهوات الخيل من إحن * على اساراهم فعل الفراعين
18 - مصعّدين على أقتاب أرحلهم * محمولة بين مضروب و مطعون
19 - أطفال فاطمة الزهراء قد فطموا * من الثدىّ بأنياب الثعابين
20 - يا أمّة ولى الشيطان رايتها * و مكّن الغىّ منها كلّ تمكين
16 - او را نگون به خاك افكندند و با شمشير و كارد پارهپاره نمودند .
17 - چه كينهها كه بر گردهى اسبها بار كردند و فرعونمنش ، به جان اسيران تاختند .
18 - با غل و زنجير بر جهاز شترانشان بستند و با كعب نيزه بدنشان را خستند .
19 - شيرخوار فاطمه را از شير باز گرفتند ، و در عوض پستان ، نيش مار به دهان نهادند .
20 - اى گروهى كه شيطان پرچمدار شماست و گمراهى در دل شما جاگرفته .
21 - ما المرتضى و بنوه من معاوية * و لا الفواطم من هند و ميسون
22 - آل الرسول عباديد السيوف فم * ن هام على وجهه خوفا و مسجون
23 - يا عين لا تدّعى شيئا لغادية * تهمى و لا تدّعى دمعا لمحزون
24 - قومى على جدث بالطفّ فانتقضى * بكلّ لؤلؤ دمع فيك مكنون
25 - يا آل أحمد إنّ « الجوهرىّ » لكم * سيف يقطّع عنكم كلّ موصون « 2 »
21 - مرتضى و فرزندانش را چه نسبت با معاويه و فاطمه را چه نسبت با هند جگرخوار و يا ميسون مادر يزيد ؟
22 - خاندان رسول از دم شمشير پراكنده شدند : برخى سر خود گرفته به صحرا گريختند و جمعى در زندانها جاى كردهاند .
23 - اى ديده ! به انتظار منشين كه با ابر صبحگاهان ببارى و يا با غمديدهى دگرى دمساز گردى .
24 - بپاخيز بر تربت كربلا و چون مرواريد غلطان سرشك بيفشان . چندانكه در قوّه دارى .
25 - اى خاندان احمد زبان « جوهرى » شمشير است كه عار و عيب را از ساحت شما مىزدايد .
هامش
( 1 ) - شهرى در نزديكى حلب به فاصله يك منزل .
( 2 ) - الغدير ؛ ج 4 ، ص 85 و 86 .