به حق است ونصرت أو دادن بر همه واجب است ، وبا وى به غزو كفّار مىروم ، وشما را وصيت مىكنم كه اگر مرا بكشند ، مال وملك من به وى دهيد . به حضرت سيد ، عليه السلام ، آمد ومسلمان شد وبا كافران جنگ كرد تا شهيد شد . سيد ، عليه السلام ، فرمود :
مخيريق خير يهود « 1 » .
ومال أو جمله به سيد دادند وبيشتر صدقهها كه در مدينه كردى از مال أو بودى « 2 » .
حكايت چهارم - « 3 » در أحوال ومناظره كردن جهودان وترسايان با سيد ، عليه السلام
حارث بن سويد منافق را « 4 » در جاهليّت ، با دو كس از أنصار ، عداوتى داشت ؛ وچون با مسلمانان به غزو أحد رفت ، ايشان را هر دو بكشت وبا كفّار گشت . سيد ، عليه السلام ، عمر را فرمود * تا أو را بكشد وهر جا كه باشد . از ترس عمر ، رضى اللّه عنه . بگريخت وبرفت به مكة .
بعد از مدتي پيغام به برادر خويش جلاس فرستاد « 5 » وأو مسلمان بود كه اگر توبت كنم قبول باشد ، تا بيايم ومسلمان شوم . حق تعالى اين آيت فرستاد :
كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِيمانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
« 6 » .
[ ديگر ] نبتل بن الحارث منافق [ بود ] « 7 » وپيوسته گفتى كه محمد گوشى هست ، از هر كه چيزى مىشنود ، قبول مىكند . أو را زود مىتوان فريفت . حق تعالى از قول أو خبر داد :
وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ
- إلى قوله -
لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
« 8 » .
چون آيت فرو آمد ، أو را پيش خود رها نكرد « 9 » ودر حقّ أو فرمود :
من أحبّ أن ينظر إلى الشّيطان ، فلينظر إلى نبتل بن الحارث « 10 » .
وآن نبتل سياهچهره وسرخچشم وبد شكل بود .
[ وديگر ] حاطب بن اميّهء منافق [ بود و ] پسرى مسلمان داشت . روز أحد أو را زخم بسيار زدند . مردم پرسش رفتند وأو را به شهيد تهنيت كردند . پدرش گفتى : اين مسكين را فريفته
هامش
( 1 ) . گفتا : مخيريق بهتر يهود است . اين ترجمه از سيره ، ص 496 ، نقل شد .
( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 495 و 496 ، آمده است .
( 3 ) . اين حكايت چهارم ، شامل دو حكايت است .
( 4 ) . در اينجا مانند بسيارى از جاهاى ديگر ، را علامت فاعل است .
( 5 ) . در أصل : پيغام به نزد أو فرستاد جلاس ، وبر طبق سيره ، ص 497 ، اصلاح شد .
( 6 ) . آل عمران 3 : 86 .
( 7 ) . كلمات داخل [ ] از سيره ، ص 497 ، نقل شد .
( 8 ) . توبه 9 : 61 .
( 9 ) . أو را پيش خود رها نكرد يعنى أو را اجازه نداد كه نزدش برود .
( 10 ) . گفتا : هر كه مىخواهد كه در شيطان نگاه كند ، گو در نبتل نگاه كن كه وى شيطان است . اين ترجمه از ص 498 سيره ، نقل شد .