لا عيش إلّا عيش الآخرة اللّهمّ ارحم المهاجرين والأنصار .
تا شعر نباشد .
وعمّار خشت مىكشيد وخشت بسيار بر پشت وى نهادند ، به مزاح گفت : يا رسول اللّه ، مرا بكشتند . خاك از سر وى پاك كرد وفرمود :
ليسوا بالّذين يقتلونك . إنّما تقتلك الفئة الباغية .
ايشان را تو را نكشند ، گروهى ياغى تو را بكشند ، ودر زمان على ، رضى اللّه عنه ، لشكر معاوية أو را بكشتند ، وسيد ، عليه السلام ، در حقّ عمّار فرمود :
إنّ عمّارا جلدة ما بين عينىّ وأنفى « 1 » .
وعلى ، رضى اللّه عنه ، در حقّ وى گفت :
لا يستوى من يعمر المساجدا * يدأب فيه قائما وقاعدا
ومن يرى عن الغبار حائدا « 2 »
وأبو ايّوب انصارى گفت : نوبتي طعام مىبردم به حضرت رسول ، عليه السلام ، ونخورد ، گفت : جبرئيل پيش من مىآيد « 3 » .
وأول ماه ربيع الأول بود كه سيد ، عليه السلام ، به مدينه رفت .
حكايت هفتم - برادرى گرفتن سيد ، عليه السلام ، باز صحابه
چون سيد ، عليه السلام ، به مدينه آمد ، خواص صحابه از مهاجر وأنصار با يكديگر برادرى داد وگفت :
تآخوا في اللّه أخوين أخوين « 4 » .
آنگه * دست در دست على نهاد وگفت : اين برادر من است . بعد از آن حمزة بن عبد المطلب با زيد بن حارثه ؛ [ وجعفر بن أبي طالب با معاذ بن جبل ؛ ] وأبو بكر صدّيق با خارجة بن زهير « 5 » ؛ وعمر بن الخطّاب با عتبان بن مالك ؛ وأبو عبيدة ابن عبد اللّه بن الجرّاح با سعد بن معاذ ؛ وزبير بن العوّام با سلمة بن سلامه ؛ وعثمان بن عفّان با أوس بن ثابت ؛ وطلحة بن عبيد اللّه با كعب بن مالك ؛ وسعد بن زيد با ابىّ بن كعب ، ومصعب بن عمير با أبو ايّوب انصارى ؛ وأبو حذيفة بن
هامش
( 1 ) . گفت : عمار هر دو ديدهء من است . اين ترجمهء تقريبي از سيره ، ص 476 ، نقل شد .
( 2 ) . معنى آن است كه برابر نباشد ثواب ودرجهء كسى كه در مسجد كار كند ورنج بر خود گيرد وخسته شود با كسى كه نزديك نيايد وهيچ كار در آن نكند ، از بهر آن كه تا غبارى ننشيند . اين ترجمه از سيره ، ص 476 ، نقل شد .
( 3 ) . تفصيل اين حكايت وسبب احتراز پيغمبر صلعم از خوردن آن طعام در سيره ، ص 678 ، آمده است .
( 4 ) . گفتا : برادرى گيريد با هر يكى ، يعنى هر يكى با ديگرى . اين ترجمه از سيره ، ص 485 ، نقل شد .
( 5 ) . در أصل ونسخههاى فارسي وووستنفلد : خارجة بن زيد