تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤

حكايت هفتم [ مژده به مادر گرامى پيامبر ص در اينكه فرزندش پيامبر آخر الزمان است ]

آمنه گفت : چون حامله شدم « 1 » آوازى شنيدم كه مرا مىگفتند : اى آمنه ، به پيغمبر آخر الزمان آبستنى . چون وى را به زمين نهى ، اين حرز بر وى بخوان : أعيذه بالواحد من شرّ كلّ حاسد ، وبعد از آن وى را محمد نام كنى . وگفت : * در حالت حمل نوري ديدم كه از من جدا شد وجملهء عالم منوّر گشت ، صلّى اللّه عليه وسلّم « 2 » .

فصل دوم در أحوالي كه حادث شده است بعد از وجود سيد ، عليه السلام ، ودلالت بر نبوت وى مىكند تا وقت وحى .

ودر آن سيزده « 3 » حكايت است :

حكايت أول

حسّان بن ثابت گفته است كه من هفت‌ساله بودم ودر مدينه جهودى ديدم كه به بالاى مدينه برآمد وبلند گفت : طلع اللّيلة نجم محمّد « 4 » . وچون سيد ، عليه السلام ، به مدينه آمد ، حساب كردم ، آن شب به وجود آمده بود « 5 » .

حكايت دوم

آمنه گفت : چون وضع حمل كردم ، ستارگان آسمان همچون باران بر سر من « 6 » فرو باريدند وبه زيارة سيد ، عليه السلام ، آمدند . وچون سيد ، عليه السلام ، به زمين نهادم ، سر برافراشت ودر آسمان نگاه كرد ودست به دعا برداشت « 7 » .

حكايت سوم

آورده‌اند كه آن شب سيد ، عليه السلام ، در وجود آمد ، چهارده برج از إيوان كسرى بيفتاد ، و
هامش
( 1 ) . در أصل : ظاهر شدم ( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 141 و 142 ، آمده است . ( 3 ) . در أصل : چهارده . ومطالبى كه با عنوان اين فصل دوم ارتباط دارد در سيره ، بيشتر از آنچه در اين سيزده حكايت آمده نيست . ( 4 ) . در أصل وجمع نسخ سيره : محمد ودر متن عربى ، ج 1 ، ص 168 : احمد . ( 5 ) . اين حكايت ، در سيره ، ص 143 ، آمده است . ( 6 ) . در أصل : بر سر باران فرو باريدند وبر طبق سيره ، ص 144 ، اصلاح شد . ( 7 ) . اين حكايت در سيره ، ص 143 و 144 ، آمده است .
خلاصهء سيرت رسول الله ( ص ) — صفحة 24 | محمد بن عبد الله بن عمر