على ، رضى اللّه عنه ، بفرستاد به يمن تا فلس را خراب كرد « 1 » .
واز مدركه دو پسر ماند : خزيمة ، وهذيل . و [ قوم ] هذيل از [ وى ظاهر ] « 2 » شدند . وخزيمة را چهار پسر بود : كنانه ، وأسد ، واسده ، وهون .
واز كنانه چهار پسر ماند : نضر ، مالك ، عبد منات ، وملكان .
وگويند : جملهء قريش از نضر بوده است . وقريش از تقرش مشتق است . به معنى تجارت يا جمع ، چه ايشان تجارت مىكردند ، وبعد از آن كه متفرق بودند ، جمع شدند .
ونضر دو پسر داشت : مالك ، ويخلد . واز مالك فهر به وجود آمد ، واز وى چهار پسر ظاهر گشت : [ غالب ، حارث ، أسد ، ومحارب .
واز غالب : لؤىّ ، وتيم .
واز لؤىّ چهار پسر به وجود آمد ] « 3 » : كعب ، عامر ، سامه ، وعوف . وكعب را سه پسر بود :
[ مرة عدىّ ، وهصيص . از مرّه سه پسر به وجود آمد : ] « 1 » كلاب ، تيم ، ويقظه . واز كلاب : قصىّ ، وزهره ، ظاهر شد .
وقصىّ را چهار پسر بود : عبد مناف ، عبد الدّار ، عبد العزّى ، وعبد قصىّ .
واز عبد مناف چهار پسر ظاهر شد : هاشم ، عبد شمس ، مطلّب ونوفل .
وهاشم را چهار پسر بود : عبد المطلب ، أسد أبو صيفىّ ، ونضله .
وعبد المطلب كه جد سيد ، عليه السلام ، بود وچاه زمزم بازديد كرد وأو را ده پسر بود وشش دختر .
پسران : عبد الله كه پدر سيد ، عليه السلام ، بود وذبح خواست كرد ، عباس ، حمزه ، حارث ، أبو طالب ، زبير ، حجل ، مقوّم ، ضرار ، وأبو لهب ودختران : صفيّه ، امّ حكيم البيضاء ، عاتكة ، أميمة ، اروى ، وبرّه .
ومادر سيد ، عليه السلام ، آمنه بنت وهب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب بن [ مرّة بن ] كعب بن لؤىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن النّضر ، بود .
ومادر مادرش : برّه بنت عبد العزّى بن عثمان بن عبد الدّار بن قصىّ بن كلاب بود ، تا به نضر .
ومادر مادر مادرش : امّ حبيب بنت أسد بن عبد العزّى بن قصىّ بود ، تا به نضر .
هامش
( 1 ) . در أصل : وعلى رضى اللّه قليس را خراب كرد بفرستاد به يمن تا قليس را كه أبرهة ساخته بود ، خراب كرد .
حكايت خراب كردن بتها خصوصا اين كه على ، عليه السلام ، فلس را كه بت قبيلهء طىء بوده خراب كرده است در سيره ، ص 103 - 108 ، آمده ، وحكايت مربوط به قليس كه أبرهة در صنعاى يمن ساخته بوده است وآن حكايت ربطى به على ، عليه السلام ، ندارد در ص 69 - 71 سيره ، آمده است .
( 2 ) . كلمات داخل [ ] قياسا الحاق شده دربارهء مدركه وپسران أو - ص 108 سيره .
( 3 ) . أسامي داخل [ ] از أصل ساقط بود واز سيره ، ص 109 و 110 ، نقل شد .