چون اين را گفتم ساكت شد وهيچ جواب نگفت ، پس به جانب من التفات نمود وگفت : تو هشام نيستى ؟ گفتم : نه .
گفت : آيا با أو همنشينى كردهاى ؟ گفتم : نه .
گفت : از مردم كجائى ؟ گفتم : از أهل كوفهام .
گفت : البتة تو هشامى . پس برخاست ومرا در برگرفت ودر جاى خود نشانيد وحرف نزد تا من برخاستم .
چون اين قصه را نقل كردم حضرت صادق عليه السّلام خنديد وفرمود : اى هشام ! اين را از كه آموخته بودى ؟
گفتم : اى فرزند رسول خدا ! چنين بر زبانم جارى شد .
وبه روايت ديگر گفت : از شما اخذ كرده بودم اجزاى آن را وبا يكديگر تأليف كردم « 1 » .
حضرت فرمود : بخدا سوگند كه اين مضمون در صحف إبراهيم وموسى عليهما السّلام نوشته شده است « 2 » .
مؤلف گويد كه : انسان عالم صغير است ونمونهء عالم كبير چنانچه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرموده است :
أَ تَحسَبُ انَّكَ جِرمٌ صَغِير * وَفِيكَ انطَوَى العالَمُ الاكبَرُ
« 3 » يعنى : « آيا گمان مىكنى كه تو جسم كوچكى ودر تو منطوى وپنهان شده است عالم بزرگتر » چنانچه استخوانها در بدن بمنزلهء كوههايند در زمين ، وگوشت بمنزلهء خاك ، ورگهاى كوچك وبزرگ بمنزلهء نهرهاى كوچك وبزرگند ، وسر كه محلّ أكثر قوا ومشاعر است ومشرف است بر بدن بمنزلهء آسمانها است كه محلّ كواكب نيّر است واشعهء آنها بر زمين مىتابد ، وبخارات كه از معده متصاعد مىشود وبه دماغ مىرسد وسرد مىشود واز
هامش
( 1 ) . كافى 1 / 169 .
( 2 ) . امالى شيخ صدوق 472 ؛ كمال الدين 207 ؛ علل الشرايع 193 ؛ احتجاج 2 / 283 .
( 3 ) . ديوان امام علي عليه السّلام 236 .