مرا بكشند » پس دستى از قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بيرون آمد بسوى أبو بكر كه همه شناختند دست آن حضرت است وبه صدائى كه همه شناختند صداى حضرت است فرمود
أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا
« 1 » يعنى : « آيا كافر شدى به آن خداوندى كه تو را خلق كرده است از خاك پس از نطفه پس تو را مردى گردانيده است » « 2 » .
وبه روايت ديگر : دستى از قبر ظاهر شد وبر آن نوشته بود كه
أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا
« 3 » .
وأيضا صفار وديگران به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه آن حضرت به أصحاب خود فرمود : چرا آزرده مىكنيد رسول خدا را ؟ گفتند : ما چگونه آزرده مىكنيم آن حضرت را ؟ فرمود : مگر نمىدانيد كه اعمال شما بر آن جناب عرض مىشود وچون معصيتي از شما مىبيند آزرده مىشود « 4 » ؟
وكلينى وصفار وديگران به سندهاى معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه :
چون شب جمعه مىشود رخصت مىدهند روح رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را وأرواح پيغمبران گذشته را وأرواح اوصياى گذشته را وروح امام زمان عليه السّلام را پس ايشان را به عرش بالا مىبرند وهفت شوط بر دور عرش طواف مىكنند ونزد هر قائمهاى از قائمههاى عرش دو ركعت نماز مىگزارند ، وچون صبح مىشود علم ايشان بسيار فزون گرديده است « 5 » .
ودر روايات معتبرهء ديگر وارد شده است : چون حق تعالى مىخواهد علم تازهاى بر امام زمان عليه السّلام افاضه نمايد بغير از حلال وحرام ، پس آن علم را با ملكي مىفرستد به نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وآن را بر آن حضرت عرض مىنمايد ، پس آن حضرت مىفرمايد : برو
هامش
( 1 ) . سورهء كهف : 37 .
( 2 ) . بصائر الدرجات 275 ؛ اختصاص 275 . ونيز رجوع شود به كتاب سليم بن قيس 45 وتفسير عياشى 2 / 67 واحتجاج 1 / 215 ومناقب ابن شهرآشوب 2 / 132 .
( 3 ) . بصائر الدرجات 276 ؛ اختصاص 274 .
( 4 ) . بصائر الدرجات 445 ؛ كافى 1 / 219 ؛ كتاب الزهد 16 ؛ امالى شيخ مفيد 196 بدون ذكر نام امام عليه السّلام .
( 5 ) . كافى 1 / 253 - 254 ؛ بصائر الدرجات 131 .