تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1805

مساهمون:

ص١٨٠٥
المؤمنين عليه السّلام غصب خلافت كرد حضرت به أو گفت : آيا رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم تو را امر نكرد كه مرا أطاعت كنى ؟ أبو بكر گفت : نه ، واگر مرا امر مىكرد ، مىكردم . حضرت فرمود : اگر الحال پيغمبر را ببينى وتو را امر كند به أطاعت من آيا خواهى كرد ؟ گفت : آرى . حضرت فرمود : با من بيا بسوى مسجد قبا . چون به مسجد قبا رسيدند أبو بكر ديد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ايستاده است ونماز مىكند ، چون حضرت از نماز فارغ شد علي عليه السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه ! أبو بكر انكار مىكند كه تو أو را امر به أطاعت من كرده‌اى . حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به أبو بكر فرمود : من تو را مكرر امر كرده‌ام به أطاعت أو ، برو وأو را أطاعت كن . أبو بكر بسيار ترسيد وبرگشت ودر راه عمر را ديد ، عمر گفت : چه مىشود تو را اى أبو بكر ؟ گفت : رسول خدا به من چنين گفت . عمر گفت : هلاك شوند امّتى كه چون تو را والى خود كرده‌اند ! مگر نمىدانى كه اينها همه از سحر بني هاشم است « 1 » . ودر كتاب اختصاص وبصائر الدرجات وساير كتب به سندهاى معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : چون گريبان علي عليه السّلام را گرفتند براي بيعت أبو بكر وبسوى مسجد كشيدند حضرت در برابر قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ايستاد وگفت آنچه هارون در جواب موسى عليه السّلام گفت
ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكادُوا يَقْتُلُونَنِي
« 2 » يعنى : « اى برادر من ! واى فرزند مادر من ! بدرستى كه قوم مرا ضعيف گردانيدند ونزديك شد كه
هامش
( 1 ) . رجوع شود به بصائر الدرجات 274 - 282 واختصاص 273 و 274 . ( 2 ) . سورهء أعراف : 150 .