وشيخ مفيد روايت كرده است كه : چون رحلت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به رياض جنت نزديك شد حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را گفت : يا علي ! سر مرا در دامن خود گذار كه امر خداوند عالميان رسيده است ، وچون جان من بيرون آيد آن را به دست خود بگير وبر روى خود بكش ، پس روى مرا بسوى قبله بگردان ومتوجه تجهيز من شو وأول تو بر من نماز كن واز من جدا مشو تا مرا به قبر من بسپارى ، ودر جميع اين أمور از حق تعالى يارى بجوى .
چون حضرت أمير عليه السّلام سر مبارك آن سرور را در دامن خود گذاشت حضرت بيهوش شد ؛ پس حضرت فاطمه عليها السّلام نظر به جمال بىمثال آن حضرت مىكرد ومىگريست وندبه مىكرد وشعري خواند كه مضمونش اين است : « سفيد روئى كه به بركت روى أو طلب باران مىكنند وفريادرس يتيمان وپناه بيوهزنان است » .
چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم صداى فاطمه را شنيد ديدهء خود را گشود وبه آواز ضعيفى گفت : اى دختر ! اين سخن عمّ تو أبو طالب است ، اين را مگو وليكن بگو
وَما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ
« 1 » ، چون فاطمه بسيار گريست حضرت أو را به نزديك خود طلبيد ورازي در گوش أو گفت وأو شاد شد .
وچون روح مقدس آن حضرت مفارقت كرد حضرت أمير عليه السّلام دستش در زير روى أو بود پس دست خود را بلند كرد وبر روى خود كشيد وديدههاى حقبينش را پوشانيد وجامه بر قامت با كرامتش كشيد .
پس از حضرت فاطمه عليها السّلام پرسيدند كه : آن چه راز بود كه چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در گوش تو گفت اندوه تو به شادى مبدل شد وقلق واضطراب تو تسكين يافت ؟
حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود : پدر بزرگوارم مرا خبر داد كه أول كسى كه از أهل بيت أو به أو ملحق خواهد شد من خواهم بود ومدت حيات من بعد از أو امتدادى نخواهد داشت ،
هامش
( 1 ) . سورهء آل عمران : 144 .