وابن بابويه به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت كرده است كه : جبرئيل بر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نازل شد وگفت : يا محمد ! پروردگارت تو را سلام مىرساند ومىگويد كه دختران باكره بمنزلهء ميوهاند بر درخت ، چون ميوهء درخت رسيد دوائى به غير از چيدن ندارد ، واگر نچينى أو را فاسد مىگرداند آفتاب ومتغير مىكند باد ، وهمچنين چون دختران باكره بالغ شوند دوائى نيست ايشان را بغير از شوهر دادن واگر نكنى أيمن نيستى بر ايشان از فتنه وفساد .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر منبر برآمد وبراي مردم خطبه خواند وايشان را اعلام كرد به آنچه خدا امر كرده بود ايشان را به آن ، پس گفتند كه : به كي تزويج نمائيم دختران خود را يا رسول اللّه ؟ فرمود : به كفوهاى ايشان ، گفتند : كفوهاى ايشان كيستند ؟ فرمود :
مؤمنان كفو يكديگرند . پس از منبر فرود نيامد تا آنكه تزويج نمود ضباعه را به مقداد بن اسود ، پس فرمود : تزويج نكردم دختر عم خود را به مقداد مگر براي آنكه نكاح پست شود « 1 » ، يعنى مردم در كفوها رعايت حسبها ونسبها نكنند وبه هر مؤمني دختر بدهند .
وكلينى به سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : روزى عثمان به مقداد گفت كه : دست بردار از مذمت من ومدح علي بن أبي طالب واگر نه تو را برمىگردانم به آقاى أول تو ، چون وقت وفات مقداد شد به عمار گفت : بگو عثمان را كه برگشتم بسوى آقاى أولم يعنى پروردگار عالميان « 2 » .
وشيخ طوسي به سند معتبر روايت كرده است كه : چون مردم با عثمان بيعت كردند مقداد به عبد الرحمن بن عوف گفت : بخدا سوگند كه هرگز نديدم مثل آنچه واقع شد بر أهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بعد از آن حضرت .
عبد الرحمن گفت : تو را با اين كارها چهكار ؟
مقداد گفت : بخدا سوگند من دوست مىدارم ايشان را براي آنكه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم
هامش
( 1 ) . علل الشرايع 578 ؛ عيون أخبار الرضا 1 / 289 .
( 2 ) . كافى 8 / 331 .