اختيار آن حضرت واختيار دنيا ، پس آن بىسعادت اختيار دنيا كرد ومفارقت حضرت را اختيار نمود ، وبعد از آن در فقر وفاقه به مرتبهاى رسيد كه در كوچههاى مدينه پشكل شتر برمىچيد وبه آن معاش مىگذرانيد ومىگفت : منم بدبختى كه اختيار دنيا كردم .
چهارم - سنا دختر صلت است كه حضرت أو را تزويج نمود وپيش از آنكه أو را به خدمت حضرت بياورند ، حضرت از دار فانى رحلت فرمود .
پنجم - أسماء دختر نعمان بن شراجيل است كه چون حضرت أو را تزويج نمود وبه خدمت آن حضرت آوردند عايشه وحفصة حسد أو را بردند وأو را فريب دادند وگفتند :
رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چون به نزديك تو بيايد بزودى به أو دست مده تا تو را دوست دارد ، آن بىسعادت فريب آن دو را خورد ، وچون آن جناب به نزديك أو آمد گفت : پناه مىبرم به خدا از تو ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : پناه بردى به جاى محكمى پناه دادم ، برو وملحق شو به أهل خود ، پس آن جناب پيش از دخول أو را طلاق گفت .
ششم - مليكهء ليثيه است ، روايت كردهاند كه چون أو را به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آوردند آن جناب فرمود : خود را به من ببخش ، أو گفت : آيا پادشاه خود را به بازارى مىبخشد ؟ وچون حضرت دست به جانب أو دراز كرد گفت : پناه مىبرم به خدا از تو ، پس أو را طلاق گفت ومالي به أو بخشيد وأو را بيرون كرد .
هفتم - عمره دختر يزيد است ، چون أو را به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آوردند پيسى در بدن أو مشاهده نمود وبه أو مقاربت نكرد وأو را طلاق داد .
هشتم - ليلى دختر خطيم انصاريه است ، چون به خدمت حضرت آمد اظهار كراهت نمود پس آن جناب أو را رها كرد . ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : أو را گرگ دريد « 1 » .
نهم - روايت كردهاند كه : زنى از بنى مره را خواستگارى نمود وپدرش نخواست كه به آن جناب بدهد وبه دروغ عذر گفت كه : أو پيس است ، چون به خانه برگشت به اعجاز آن
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 208 .