واز مسكه نرمتر ، وآب آن از چشمهء تسنيم است ، واگر كلاغى پرواز نمايد در وقتي كه جوجه باشد وپير شود در پرواز هنوز بر سر آن درخت نرسد از بلندى آن ، وهيچ منزلي از خانههاى بهشت نيست مگر آنكه سايهء سر آن شاخى از شاخهاى آن درخت است .
پس چون همگى خواندند أوصاف رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را كه حق تعالى به حضرت مسيح عليه السّلام فرستاده بود ونعت آن حضرت را وپادشاهى أمت آن حضرت را وذكر ذرّيّت آن حضرت وأهل بيت أو را ، سيد وعاقب ملزم شدند وسخن منقطع شد .
راوي گفت : چون حارثه غالب آمد بر سيد وعاقب به سبب كتاب جامعه وآنچه در كتابهاى پيغمبران ديدند وآنچه در خاطر داشتند از تحريف آن كتابهاى ايشان را دست نداد ونتوانستند تأويلى كنند كه مردمان را بفريبند ، پس دست از نزاع برداشتند ودانستند كه غلط كردهاند راه حق را وخطا كردند در تدبير خود . پس سيد وعاقب به معبد خود برگشتند با نهايت تأسف وپشيمانى كه تدبيري در امر خود بينديشند ، پس نصاراى نجران همگى به نزد ايشان آمدند وگفتند : رأى شما به چه قرار گرفت ودين را به چه قرار داديد ؟
ايشان گفتند : ما از دين خود برنگشتيم ، شما نيز بر دين خود باشيد تا ظاهر شود حقيّت دين محمد ، وما الحال روانه مىشويم بسوى پيغمبر قريش نظر كنيم كه چه آورده است وما را به چه چيز مىخواند .
راوي گويد : چون سيد وعاقب تهيه كردند كه متوجه خدمت حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم شوند بسوى مدينهء مشرفه ، با ايشان روانه شدند چهارده سوار از نصاراى نجران كه از بزرگان ايشان بودند در عقل وفضل وهفتاد نفر از بزرگان بنى حارث بن كعب وسادات ايشان نيز روانه شدند .
راوي گويد : قيس بن حصين ويزيد بن عبد مدان كه در شهرهاى حضرموت بودند از علماى ايشان به نجران آمدند وبا ايشان روانه شدند ، پس ايشان بر شتران سوار شدند واسبان خود را كتل كردند ومتوجه مدينهء مشرفه شدند ، وچون دير كشيد خبر أصحاب حضرت كه به جانب نجران رفته بودند حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خالد بن وليد را با لشكرى به جانب ايشان فرستاد تا معلوم كند كه ايشان در چه كارند ، پس در راه ايشان را
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1340
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٤٠