وصحابه را به آنچه خواهش كردند ؟
عبد اللّه بن أبي در خاطر خود گفت كه : امروز مىتوانم مكر خود را در باب محمد وأصحاب أو بعمل آورم ومردم را از شرّ أو خلاص كنم ؛ برخاست وگفت : يا رسول اللّه ! آنچه خواهش كرديد همه نزد من هست ومن ضيافت مىكنم شما را .
پس به خانه برگشت وحريره وبرهء بريان را بعمل آورد ودر هر يك زهر بسيار داخل كرد وبه خدمت حضرت برگشت وگفت : بياييد كه حاضر كردهام .
حضرت فرمود : من با كي بيايم ؟
گفت : با على وسلمان ومقداد وأبو ذر وعمار ؛ پس حضرت اشاره فرمود به جانب أبو بكر وعمر وعثمان وطلحه وگفت : اينها نيايند ؟ گفت : نه ؛ زيرا كه آنها با أو در نفاق شريك بودند ونمىخواست ايشان هلاك بشوند .
حضرت فرمود : من طعامي را بدون اين گروه مهاجر وأنصار نمىخورم .
عبد اللّه گفت : يا رسول اللّه ! اين طعام كمي است كه زيادة از پنج نفر را كافى نيست .
فرمود : حق تعالى بر عيسى عليه السّلام خوانى فرستاد كه در آن چند ما هي وچند گردهء نان بود وآن را چندان بركت داد كه چهار هزار وهفتصد نفر از آن خوردند وسير شدند .
عبد اللّه گفت : اختيار با شماست .
حضرت ندا كرد : اى گروه مهاجر وأنصار ! بياييد بسوى خوان عبد اللّه بن أبي ، پس هفت هزار وهشتصد نفر از صحابه با آن حضرت روانهء خانهء آن منافق شدند .
آن ملعون به أصحاب خود گفت : نمىدانم چكنم ؟ من مىخواهم محمّد را با چند كس از مخصوصان أصحاب أو بكشم وارادهء كشتن همه ندارم ؛ پس امر كرد منافقان را همه سلاح بپوشند كه اگر آن حضرت به زهر أو هلاك شود وأصحاب آن حضرت ارادهء انتقام كشيدن كنند با ايشان جنگ توانند كرد .
چون حضرت داخل منزل أو شد اشاره به خانهء تنگى كرد وگفت : يا رسول اللّه ! تو با على وسلمان ومقداد وعمار به اين خانه داخل شويد وساير صحابه در ساير حجرهها وصحن خانه وكوچه باشند وهر گروهى كه طعام بخورند بيرون روند وگروه ديگر به جاى
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 500
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٠٠