آن طعام دراز كند حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را گفت : يا علي ! آن تعويذ نافع را بر اين طعام بخوان ، حضرت اين دعا را خواند : « بسم اللّه الشّافي بسم اللّه الكافي بسم اللّه المعافي بسم اللّه الّذي لا يضرّ مع اسمه شيء ولا داء في الأرض ولا في السّماء وهو السّميع العليم » ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وأمير المؤمنين عليه السّلام وهركه از صحابه كه همراه ايشان بودند از آن طعام آن قدر خوردند كه سير شدند وبرخاستند ، وچون عبد اللّه بن أبي ديد كه از خوردن آن طعام آسيبى به ايشان نرسيد گفت : البتة غلط كرده بودند وزهر داخل اين طعام نكرده بودند ، پس آمد ومخصوصان اصحابش را به جاى ايشان نشانيد وباقيماندهء آن طعامها را خوردند ودختر عبد اللّه بن أبي كه أكثر آن تدبيرها را أو كرده بود چون ديد كه سر آن چاه پوشيده شد ومانند زمين سخت گرديده آمد وبر روى آن نشست ، چون قرار گرفت به حال أول برگشت وموافق مضمون « من حفر بئرا لأخيه وقع فيه » « 1 » در آن چاه افتاد وهلاك شد وراه چاه هاويه پيش گرفت وصداى شيون از خانهء أو بلند شد واين جماعت را به سبب عروسى آن دختر طلبيده بودند ، پس عبد اللّه به أهل خانهء خود تأكيد كرد : مگوئيد در چاه افتاد كه ما رسوا مىشويم ، وأصحاب ابن أبي كه از آن طعام خوردند همه هلاك شدند .
پس چون عبد اللّه بن أبي به خدمت حضرت آمد ، از سبب مردن آن دختر وآن جماعت از أو پرسيد ، گفت : دختر از بأم افتاد وآن جماعت طعام بسيار خوردند وبه امتلاء هلاك شدند . حضرت فرمود : خدا بهتر مىداند كه به چه سبب هلاك شدند .
معجزهء دهم - روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم با گروهى از مهاجران وأنصار نشسته بود ناگاه فرمود : حريرهاى مىخواهم كه با روغن وعسل به عمل آورده باشند ، حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : من هم آن را مىخواهم كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خواست .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به أبو بكر گفت كه : تو چه چيز مىخواهى ؟ گفت : تهيگاه برهء بريان مىخواهم . پس به عمر وعثمان گفت كه : چه چيز مىخواهيد ؟ گفتند : سينهء برهء بريان مىخواهيم . پس حضرت فرمود : كدام مؤمن امروز ضيافت مىكند حضرت رسول
هامش
( 1 ) . يعنى : هر كس چاهى براي برادر خود بكند ، خود در آن چاه خواهد افتاد .