تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
فرمود : بر دور من برآئيد تا گرگان مرا نبينند ، چون چنين كردند راعى را امر فرمود كه بگو به آن گرگها : كيست آن محمد كه ذكر كرديد در ميان اين جماعت كه حاضرند ؟ پس گرگها آمدند وراه گشودند وداخل حلقه شدند وچون به آن حضرت رسيدند گفتند : السلام عليك اى رسول پروردگار عالميان وبهترين جميع خلق ، وروهاى خود را نزد آن حضرت بر خاك ماليدند وگفتند : ما دعوت‌كننده‌ايم مردم را بسوى تو وما خبر تو را به اين راعى گفتيم وأو را به خدمت تو فرستاديم . پس حضرت متوجه منافقان شد وفرمود كه : كافران ومنافقان را ديگر حيله‌اى نماند ؛ پس حضرت فرمود : راستى راعى را در باب من دانستيد مىخواهيد راستى أو را در باب على بدانيد ؟ گفتند : بلى يا رسول اللّه . فرمود : دور على را فروگيريد ، چون چنين كردند حضرت به آن گرگها خطاب نمود كه : چنانكه مرا نشان داديد على را نشان دهيد تا اين گروه بدانند آنچه در شأن أو گفته‌ايد حقّ است . پس آن گرگها آمدند ومردم را شكافتند وخود را به على رسانيدند ، وچون نظرشان بر آن حضرت افتاد روهاى خود را نزد أو بر خاك گذاشتند وگفتند : السلام عليك اى معدن كرم وسخا ومحلّ عقل وذكا وداناى صحف أولى ووصىّ محمد مصطفى ، السلام عليك اى آنكه خدا دوستان تو را سعادتمند گردانيده ودشمنان تو را شقاوت ابد رسانيده وتو را سيد أولاد محمد گردانيده ، السلام عليك اى آنكه اگر أهل زمين تو را به مثابهء أهل آسمان دوست مىداشتند هرآينه از نيكان وبرگزيدگان بودند ، واى آنكه اگر كسى ما بين زمين تا عرش اعلا را در راه خدا صرف كند وذرّه‌اى از بغض تو در دل خود بيابد هرآينه بغير از عذاب وغضب از خدا نيابد . پس صحابه بسيار متعجب شدند وگفتند : ما نمىدانستيم حيوانات نيز چنين محب ومطيعند على را . حضرت فرمود : شما أطاعت يك حيوان را براي أو ديديد وتعجب مىكنيد ، پس
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 495 | العلامة المجلسي