ودر حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چون أبو سفيان متوجه أحد شد ، عباس نامهاى به خدمت آن حضرت نوشت وحقيقت را عرض كرد ، چون نامه را آوردند حضرت در يكى از باغهاى مدينه بود پس نامه را خواند وأصحاب خود را اعلام نكرد وفرمود كه : داخل مدينه شويد ، وچون داخل مدينه شدند مضمون نامه را به ايشان نقل كرد « 1 » .
ودر حديث ديگر فرمود كه : آن حضرت مىخواند ومىنوشت وآنچه خود هم ننوشته بود مىخواند « 2 » با آنكه نوشته را مىخواند ومىدانست ، پس چون نوشته را نداند ؟
ودر حديث صحيح از آن حضرت منقول است كه : در تأويل قول حق تعالى كه
وَأُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ
« 3 » فرمود كه : يعنى خدا وحى كرده است بسوى من قرآن را براي آنكه بترسانم شما را وهر كسى را كه دعوت من به أو برسد به هر زبانى وهر لغتى « 4 » .
وبه سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى هيچ كتاب ووحيى نفرستاد مگر به عربى وليكن به گوش أنبيا به زبان ولغت قوم ايشان مىرسيد وبه گوش پيغمبر ما صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به عربى ، وبا هركس سخن مىگفت به عربى سخن مىگفت ، واگر مخاطب عرب نبود به گوش أو به لغت أو مىرسيد ، وهر كس با حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به هر لغت كه سخن مىگفت به لغت عربى به گوش آن حضرت مىرسيد ، اينها همه را جبرئيل براي آن حضرت از جانب أو ترجمه مىنمود براي تشريف وتكريم آن حضرت « 5 » .
هامش
( 1 ) . علل الشرايع 125 .
( 2 ) . بصائر الدرجات 227 .
( 3 ) . سورهء انعام : 19 .
( 4 ) . علل الشرايع 125 ؛ بصائر الدرجات 226 .
( 5 ) . علل الشرايع 126 .