جبرئيل را كه : بزن بال راستت را بر روى ايشان وايشان را در آتش افكن ، پس جبرئيل چنين كرد ودفع ضرر آن شياطين از آن حضرت شد « 1 » .
وابن بابويه در روايت ديگر از ابن عباس روايت كرده است كه : چون سى سال از عمر حضرت عيسى عليه السّلام گذشت روزى در عقبهء بيت المقدس بود كه آن را عقبهء « أفيق » مىگويند ، إبليس عليه اللعنة به نزد آن حضرت آمد وگفت : اى عيسى ! توئى آنكه بزرگى پروردگارى تو به مرتبهاى رسيده است كه بىپدر بهم رسيدهاى ؟
حضرت عيسى فرمود : بلكه عظمت آن كسى را است كه مرا آفريد بىپدر وآدم وحوّا را آفريد بىپدر ومادر .
إبليس گفت : اى عيسى ! توئى آنكه بزرگى وپروردگارى تو به آن مرتبه رسيده است كه در گهواره سخن گفتى ؟
فرمود : اى إبليس ! بلكه آن خداوندى عظيم است كه مرا در طفوليت به سخن آورد واگر مىخواست مرا لآل مىتوانست كرد .
باز آن ملعون گفت : توئى آن كسى كه بزرگى پروردگارى تو به مرتبهاى است كه از گل مرغ مىسازى ودر آن مىدمى مرغى مىشود ؟
حضرت عيسى فرمود : بلكه عظمت مخصوص خداوندى است كه مرا خلق كرده است وآن مرغ را در دست من خلق مىكند .
إبليس گفت : توئى آنكه پروردگارى عظيم تو به مرتبهاى است كه بيماران را شفا مىدهى ؟
حضرت عيسى گفت : بلكه عظمت وبزرگى مخصوص خداوندى است كه به اذن أو وامر أو بيماران را شفا مىدهم ، واگر خواهد مرا بيمار مىكند .
إبليس گفت : پس تو آنى كه از عظمت خداوندى خود مردهها را زنده مىكنى ؟
حضرت گفت : بلكه عظمت مخصوص خداوندى است كه به اذن أو مرده را زنده
هامش
( 1 ) . احتجاج 1 / 110 .