گفت : زنان كه ايشان تلهها ودامهاى منند ، وچون نفرينها ولعنتهاى صالحان بر من جمع مىشود به نزد زنان مىروم واز آنها دلخوش مىشوم .
حضرت فرمود : اين خود چيست كه بر سر توست ؟
گفت : به اين خود خود را از نفرينهاى صالحان حفظ مىكنم .
فرمود : اين قلّاب چيست كه بر آن آويخته است ؟
گفت : با اين دلهاى صالحان را مىگردانم وبسوى خود مىكشم .
يحيى عليه السّلام فرمود : هرگز به من يك ساعت ظفر يافتهاى ؟
گفت : نه ، وليكن در تو يك خصلت مىبينم كه مرا خوش مىآيد .
فرمود : كدام است ؟
گفت : اندكى بيشتر چيزى مىخورى در هنگام افطار واين موجب سنگينى تو مىشود وديرتر به عبادت برمىخيزى .
حضرت فرمود : با خدا عهد كردم كه هرگز از طعام سير نشوم تا خدا را ملاقاة نمايم .
شيطان گفت : من نيز عهد كردم كه هيچ مسلمانى را ديگر نصيحت نكنم تا خدا را ملاقاة كنم .
پس بيرون رفت وديگر به خدمت آن حضرت نيامد « 1 » .
وبه روايت ديگر منقول است كه : لباس حضرت يحيى عليه السّلام از ليف خرما بود وخوراك أو از برگ درخت بود « 2 » .
وبه سندهاى معتبر از حضرت امام موسى وامام رضا عليهما السّلام منقول است كه : يحيى عليه السّلام مىگريست ونمىخنديد ، وعيسى عليه السّلام مىگريست ومىخنديد ، وآنچه عيسى مىكرد بهتر بود از آنچه يحيى مىكرد « 3 » .
وبه سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : چون خلافت
و
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 339 .
( 2 ) . ارشاد القلوب 157 ؛ مكارم الأخلاق 448 .
( 3 ) . كافى 2 / 665 ؛ قصص الأنبياء راوندى 273 .