عرض كرد : بلى اى پروردگار من .
پس خدا اسم أعظم را به أو وحى كرد وفرمود : مرا به اين نام بخوان تا ايشان را زنده گردانم .
چون حزقيل اسم أعظم الهى را خواند ، نظر كرد به استخوانها كه پرواز مىكردند بسوى يكديگر تا بدنها ايشان درست شد ، همه به يكديگر نظر مىكردند وتسبيح وتكبير وتهليل مىگفتند ، پس حزقيل گفت : شهادت مىدهم كه حق تعالى بر همه چيز قادر است « 1 » .
وبه سند معتبر از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : اين جماعت در روز نوروز زنده شدند ، وخدا وحى فرستاد بسوى آن پيغمبرى كه براي ايشان دعا كرد كه : آب بريز بر استخوانهاى ايشان ، چون بر ايشان آب ريخت زنده شدند وايشان سى هزار كس بودند ، به اين سبب در ميان عجم شايع شده است كه در روز نوروز بر يكديگر آب مىپاشند وسببش را نمىدانند « 2 » .
در حديث معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه : در ضمن حجتها كه بر يكى از زنادقة تمام كرد وأو را به اسلام در آورد اين حديث بود وفرمود كه : جماعتى از وطنهاى خود بيرون آمدند واز طاعون گريختند وعدد ايشان را احصا نمىتوانست كرد از بسيارى ايشان ، پس خدا ايشان را هلاك كرد وآن قدر ماندند كه استخوانهاى ايشان پوسيد وبندهاى بدن ايشان گسيخته شد وخاك شدند .
پس خدا در وقتي كه خواست قدرت خود را بر خلق ظاهر گرداند ، پيغمبرى را برانگيخت كه أو را حزقيل مىگفتند ، پس دعا كرد وايشان را ندا كرد ، پس بدنهاى ايشان جمع شد وروحهاى ايشان به بدنها برگشت وبه هيئت روزى كه مرده بودند زنده شدند ويك كس از ايشان كم نيامد ، بعد از آن مدت بسيار زندگانى كردند « 3 » .
به سند معتبر منقول است كه : حضرت امام رضا عليه السّلام چون در حضور مأمون با جاثليق
هامش
( 1 ) . كافى 8 / 198 .
( 2 ) . المهذب البارع 1 / 195 .
( 3 ) . احتجاج 2 / 231 .