شروع مىكردند به خواندن تورات وبه مصر روانه مىشدند ، وميان ايشان ومصر چهار فرسخ بود ، چون صبح به دروازهء مصر مىرسيدند زمين مىگردانيد ايشان را وبه جاى أول برمىگشتند « 1 » .
وأيضا علي بن إبراهيم روايت كرده است كه : چون بني إسرائيل از دريا بيرون آمدند رسيدند به جماعتى كه بت مىپرستيدند ، پس گفتند : اى موسى ! براي ما خدائى قرار ده چنانچه ايشان خدائى دارند !
موسى فرمود : شما گروهى هستيد جاهل ، اين گروه آنچه مىكنند هالك است وعملشان باطل است ، آيا غير خداوند عالميان براي شما خدائى طلب كنم وحال آنكه أو شما را فضيلت داده است بر عالميان « 2 » ؟
ابن بابويه رحمه اللّه از ابن عباس روايت كرده است كه : چون بني إسرائيل از دريا گذشتند گفتند به موسى : به كدام قوت وتهيه وبه كدام باربردار به ارض مقدّسه خواهيم رسيد وحال آنكه أطفال وزنان وپيران با ما هستند ؟ !
موسى عليه السّلام فرمود : من گمان ندارم كه خدا به گروهى در دنيا داده باشد يا به احدى عطا فرموده باشد آنچه از متاع دنيا به شما ميراث داده است از قوم فرعون ، وعنقريب از براي شما چارهاى در هر باب خواهد كرد ، پس خدا را ياد كنيد وكار خود را به أو بگذاريد كه أو مهربانتر است به شما از شما .
گفتند : اى موسى ! دعا كن كه خدا به ما طعام وآب وجامه بدهد ، ما را از پياده بودن نجات دهد واز گرما سايهاى بدهد .
پس حق تعالى به موسى وحى فرستاد كه : من آسمان را امر كردم كه بر ايشان منّ وسلوى ببارد ، وباد را امر كردم سلوى را براي ايشان بريان كند ، وسنگ را فرمودم به ايشان آب دهد ، وابر را امر كردم بر ايشان سايه افكند ، وجامههاى ايشان را مسخّر كردم كه به
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 164 .
( 2 ) . تفسير قمى 1 / 239 .