أبو هاشم ! پناه مىبرم به خدا از آنچه در خاطر تو مىگذرد ، اگر خدا مىخواست ، مىتوانست هر مانعى كه در ميان حضرت يعقوب ويوسف عليهما السّلام بود بردارد تا يكديگر را ببينند ، وليكن خدا را مصلحتى بود ومدتي ملاقاة ايشان را مقرر فرموده بود ، وخدا آنچه براي دوستان خود مىكند خير ايشان در آن است « 1 » .
وبه سند معتبر منقول است كه : از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدند از تفسير قول حق تعالى كه : « همهء طعامها حلال بود بر فرزندان يعقوب مگر آنچه يعقوب بر خود حرام كرده بود » « 2 » ؟
فرمود : هرگاه گوشت شتر مىخورد ، درد تهيگاه أو زياد مىشد ، پس بر خود حرام كرد گوشت شتر را ، واين پيش از آن بود كه تورات نازل شود ، چون تورات نازل شد ، موسى عليه السّلام آن را حرام نكرد ونخورد « 3 » .
در حديث معتبر ديگر فرمود كه : يوسف عليه السّلام خواستگارى كرد زن بسيار جميلهاى را كه در زمان أو بود ، آن زن رد كرد وگفت : غلام پادشاه مرا مىخواهد !
پس ، از پدرش خواستگارى كرد ، پدرش گفت : اختيار با اوست .
پس به درگاه حق تعالى دعا كرد وگريست وأو را طلبيد ، خدا بسوى أو وحى نمود كه :
من أو را به تو تزويج كردم .
پس يوسف فرستاد بسوى ايشان كه : من مىخواهم به ديدن شما بيايم .
گفتند : بيا .
چون يوسف عليه السّلام داخل خانهء آن زن شد ، از نور خورشيد جمال أو خانه روشن شد ، زن گفت : نيست اين مگر ملك گرامى .
پس يوسف عليه السّلام آب طلبيد ، زن مبادرت كرد طاس آب را به نزد آن حضرت آورد ؛ چون تناول نمود ، گرفت واز غايت شوق به دهان خود چسبانيد ، يوسف عليه السّلام فرمود : صبر
هامش
( 1 ) . خرايج 2 / 738 .
( 2 ) . سورهء آل عمران : 93 .
( 3 ) . تفسير عياشى 1 / 184 .